تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
ولى در حقيقت به جهت عدم امكان اشباع آن حظ در همهء حالات و شرايط ، نگاه كنندهء شهوت خواه ، قطعه‌اى از گوشت خود را مىبرد و كبابش مىكند و مىخورد زيرا
پس به هر ميلى كه دل خواهى سپرد از تو چيزى در نهان خواهند برد
اين انسان موجود عجيبى است ، دامنهء لذت پرستى خود را تا آن جا مىكشاند كه حاضر است نقص جبران ناپذير به خويشتن وارد بسازد و در مقابل آن از اندك لذتى برخوردار شود و چنان كه در مثال ابيات مورد تحليل و تفسير آمده است ، پاره هايى از گل را از كفهء ترازو كه بجاى سنگ براى وزن گذاشته شده است بخورد و رغبت به گل خوارى خود را اشباع كند ، اگر چه در مقابل اين حظ ناچيز طلاى وجودش از كفهء ديگر ترازو ناقص شود

مسئلهء دوم

- ساختمان مغز آدمى چنان تعبيه شده است كه مىتواند همه چيز را در همه حال وارد متن حياتش نموده ، حتى به اصيلترين قوانين طبيعت با بىاعتنايى بنگرد . حيوانات هم به يك ديگرمى نگرند ، اما آن نوع از نگاه هايشان كه مقدمهء اشباع غريزهء جنسى آنها مىباشد ، فصل معينى دارد ، در صورتى كه انسان به استثناى دوران كودكى و كهنسالى كه غريزهء جنسى او فعاليتى ندارد ، همهء نگاه هاى خود را در همه شرايط مىتواند شهوت آلوده بسازد . مخصوصاً از آن موقع كه عالم نماهايى پيدا شده و به انسانها كه خود شراب نخورده بد مستى مىكنند ، چنين تلقين كردند كه هستى شما بيش از يك نيرو و موتور ندارد ، آن هم عبارت است از غريزهء جنسى اين تقاضاى مصنوعى را در افكار انسانها به وجود آوردند و راه را براى خواسته هاى غرضورزان همواره نمودند و انسان را با سرعت غير قابل تصورى از سقراط تا هيپى بىشلوار تنزل دادند آرى ، اين كار فقط از دست انسان بر مىآيد كه همان قوانين را كه خود به ضرورت آنها در زندگانى مادى و معنويش اعتراف مىكند ، زير پا مىگذارد و نابودش مىسازد .