روشنى دستگير من نمىشود » . ( 1 ) [ اين مطلب با بعضى از گفته هاى گذشته اينشتين سازگار نيست ] پژوهش علمى مىتواند متضمن اين نتيجه باشد كه با تشويق مردم به تدقيق در اشياء و كشف رابطهء علت و معلولى آنها ، اساس خرافات را در هم ريزد ، و اوهام را از پيرامون فكر و تصور آنان بزدايد ، نكتهء مهم اين است كه اعتقاد ( شبيه به اعتقاد دينى ) به عقلى بودن و قابل درك بودن جهان ، وراء علم و تفحصات علمى است ، و اساسا آن را مقامى ديگر مىباشد « . ( 2 ) اين اعتقاد راسخ ، اعتقادى آميخته با احساس عميق به يك عقل اعلى كه خود را در جهان تجربه متجلى مىسازد ، همان تصور من نسبت به خدا است ، و به اصطلاح عرفى مىتوان آن را همان وحدت وجود خواند . » ( 3 ) « زيباترين و عميقترين حالتى كه ممكن است به ما دست دهد ، روحانيت است . روحانيت بذر هر علم حقيقى را مىافشاند . كسى كه از اين حالت بىخبر باشد و نتواند واله و شيدا شود و به حالت جذبه و شور در آيد بتى بىجان است . براستى چيزى وجود دارد كه دركش براى ما مقدور نيست و به صورت برترين دانشها و درخشنده ترين زيباييها تجلى مىكند و استعدادهاى محدود و ناقص ما جز به ظاهر بسيار مقدماتى آن را درك نمىتوانند كرد . اين علم و اين احساس در درون ايمان واقعى نهفتهاند . » ( 4 ) « . . . در بادى امر چنان به نظر مىرسد كه آزادى و علم رابطهء چندانى با يكديگر ندارند و آزادى ممكن است بدون علم وجود پيدا كند يعنى در همان حدودى كه انسان مىتواند بدون علم زندگى كند ، ( انسانى كه ميل و رغبت بكسب علم و معرفت در نهادش مضمر است ) ولى علم بدون آزادى بچه دردى مىتواند بخورد مرد دانشور يعنى آدمى كه در زندگى با علم و تحقيق سر و كار دارد ، قبل از همه چيز
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 46
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٦
هامش
( 1 ) .
( 2 ) .
( 3 ) 1 و 2 و 3 - همان مأخذ ، ص 102 . . .
( 4 ) كتابهايى كه دنيا را تغيير دادند ، ص 337 ، سخنرانى سال 1933 اينشتين . .