مىكند خداوندا ، تقصير من چيست كه مرا از بناى مسجد اقصى محروم كرده است ؟ خداوند پاسخ داد ، تو بدون اين كه جرمى مرتكب شوى ، خونهاى مردم را ريختهاى ، زيرا نغمه ها و مزامير تو مردم بىشمارى شكار كرده و بزندگى شان پايان داده است .
داود عرض مىكند پروردگارا ، من از خود ارادهاى نداشتم ، من سر مست جلال و جمال تو گشته ، نغمه سرايى مىكردم . مگر چنين نيست كه هر كس مغلوب شود مورد ترحم واقع مىگردد ، مگر چنين نيست كه آدم مغلوب در حكم معدوم است ؟ خداوند در پاسخ داود گفت : درست است كه تو مغلوب من بودى ، ولى هر مغلوبى معدوم مطلق نيست ، بلكه يقين داشته باشيد كه معدوم گشتن يك امر نسبى است ، زيرا :
( ( 398 ) ) اين چنين معدوم گر از خويش رفت
بهترين هستها افتاد و زفت
چنين انسانى از زنجير طبيعت گسيخته مىشود و در مقابل حيات الهى و با ورود به حوزهء عظمت او از جهان هستى معدوم و فانى مىگردد و سير بقا و ابدى خود را آغاز مىكند ، همه ارواح در تدبير او و تمام اجسام و سايه ها تحت تأثير او است .
اين حقيقت را بدان
( ( 401 ) ) آن كه او مغلوب اندر لطف ماست
نيست مضطر بلكه مختار ولاست
چنين شخصى به منتهاى اختيار رسيده است ، زيرا با اختيارى كه در او به وجود آمده است بسر منزل فنا گام نهاده است . ( 1 ) اگر او از علايق من و مايى رها نگشته بود ، اختيارش لطف و مزيتى نداشت . هر لقمه و لذتى كه در اين دنيا تصور كنيد ، خوشايند و لذيذ بودنش فرع ترك و نبودن آن است . انسانى كه به حد نصاب رشد نرسيده است ، لذايذ را ترك مىكند و هدف او از ترك لذايذ لذت ما فوقى است كه به دست خواهد آورد ، بدينسان چنين شخصى عاشق
هامش
( 1 ) در مباحث آينده بحث مشروحى در بارهء لذت مطرح خواهيم كرد . .