( ( 402 ) ) منتهاى اختيار آن است خود
كاختيارش گردد اين جا مفتقد
( ( 403 ) ) اختيارى را نبودى چاشنى
گر نگشتى آخر او محو از منى
نتيجه و پايان فعاليتهاى اختيارى ، تسليم محض به پيشگاه ربوبى است
با نظر به بيت زير مفهوم جبر دو گونه است :
ور بود اين جبر جبر عامه نيست
جبر آن امارهء خودكامه نيست
يك - جبر اصطلاحى - همانست كه در كتابها و سخنرانىها مورد بحث قرار مىگيرد و به معناى بسته شدن كارهاى انسانى بزنجير علتها ( اعم از طبيعى و ما وراى طبيعى ) مىباشد .
دو - جبر به معناى قيوميت و سلطهء مطلقهء الهى به تمام جهان هستى كه بشر آگاه را تسليم محض خود مىنمايد .
همچنان اختيار هم داراى دو معنى است : - يك - همان مفهوم اصطلاحى » مىتوانم بكنم و مىتوانم نكنم « و بعبارت روشن تر و جامع تر صدور كار با نظارت و سلطهء من به دو قطب مثبت و منفى كار » .
دو - اختيار به معناى از دست دادن توانايى خود طبيعى و من انسانى به انجام كار و ترك آن ، و تسليم نمودن من انسانى به من ملكوتى .
جدايى جبر و اختيار از يكديگر در معناى اولى آن دو پديده است ، يعنى بسته شدن كارهاى انسانى به زنجير علتهاى طبيعى و ما وراى طبيعى ( جبر ) و سلطه و نظارت من به دو قطب مثبت و منفى كار ( اختيار ) .
اين دو پديده با يكديگر سازگار نيست ، زيرا سلطه و نظارت من تمام علتهاى طبيعى و ما وراى طبيعى را از عليت صد در صد بر كنار مىكند . اما در معناى دوم هر دو موضوع ( جبر و اختيار ) به يك ديگر مىرسند ، زيرا چنان كه جبر مقدماتى كه ناشى از