پس تو خود را صيد مىكردى به دام
كه شدى محبوس و محرومى ز كام
آيا شنيدهايد :
در زمانه صاحب دامى بود
همچو ما احمق كه صيد خود شود ؟
پس همهء اين تلاشها در گستردن دام ، براى شكار كردن و بزنجير بستن روح خودت بوده است اى نگون بخت تيره روزگار ، -
در هواى آن كه گويندت زهى
بستهاى بر گردن جانت زهى
در دفتر ششم غوغايى از تشبيهات و تمثيلات و تنظير و تجسيم ديده مىشود كه واقعا بهت انگيز است . به عنوان نمونهاى از صدها تشبيه و تمثيل شگفت انگيز ، داستان مختصر رنجور را متذكر مىشويم : ( 1 ) مىگويد : بيمارى كه شديدا رنجور شده و در آستانهء مرگ قرار داشت ، بيمارى خود را با طبيب در ميان نهاد ، وقتى كه طبيب ديد كه بيمارى بزندگانى بيمار پايان خواهد داد :
گفت هر چت دل بخواهد آن بكن
تا رود از جسمت آن رنج كهن
هر چه خواهد خاطر تو وامگير
تا نگردد صبر و پرهيزت ز حير
در اينجا يك نتيجهء بسيار عالى از مثال گرفته و مىگويد :
اين چنين رنجور را گفت اى عمو
حق تعالى اعملوا ما شئتم
موقعى كه شقاوت و كفر و فسق يك فرد بجايى رسيد كه ديگر اميد رستگارى براى او باقى نماند ، اين خطاب از طرف حق تعالى به او مىرسد كه : « هر كارى كه دلت بخواهد انجام بده « بيمار پس از شنيدن اين كه آزاد مطلق است و هر كارى را كه بخواهد مىتواند بدون پرهيز انجام بدهد ، به راه افتاد و بكنار جويى رسيد ، يك درويش آن جا نشسته دست و صورت خود را مىشست . بيمار نگاهى به پشت گردن او نموده
هامش
( 1 ) حكايت رنجورى كه طبيب در وى اميد صحت نديد و گفت هر چه خواهى كن . .