آمديم اكنون به طاوس دو رنگ
كاو كند جلوه براى نام و ننگ
همت او صيد خلق از خير و شر
وز نتيجه و فايدهء آن بىخبر
بىخبر چون دام مىگيرد شكار
دام را چه علم از مقصود كار ؟
تا اين جا وضع تبه كارانهء اشخاصى را كه با آراستن و پيراستن خود مىخواهند مردم را به خود متوجه و آنها را به دام بيندازند ، به طاوس رنگارنگ تشبيه مىكند .
سپس مطلب فوق العادهء عالى را توضيح مىدهد و آن اين است كه طاوس بىنوا هرگز از نتيجه و فايدهء آن آرايش و به دام افتادن مردم اطلاعى ندارد ، چنان كه خود دام كه وسيلهء جامد و ناخود آگاهى است و به هيچ وجه از كارى كه به وسيلهء او صورت مىگيرد آگاهى ندارد .
نتيجهء با عظمت كه از تمثيل فوق تا اينجا گرفته مىشود ، اين است كه وقتى كه يك انسان عاشق شكار كردن مردم مىشود ، استقلال و آزادى و وارستگى واقعى روح خود را از دست مىدهد ، زيرا تا استقلال و آزادى را از دست ندهد نمىتواند عاشق دام گسترى و شكار كردن مردم باشد ، در نتيجه آگاهى و هشيارى روحى را هم به وسيلهء عشق مزبور از دست مىدهد و به صورت دام ناخود آگاه در مىآيد . سپس خلاصهء زندگى اين گونه اشخاص دام گستر را چنين بيان مىكند :
كارت اين بوده است از وقت ولاد
صيد مردم كردن از دام و داد
000000
آن يكى مىگير و اين مىهل ز دام
وين دگر را صيد مىكن چون لئام
باز اين را مىهل و مىجو دگر
اينت لعب كودكان بىخبر
تا آن گاه كه شباهنگام عمر فرا رسد -
شب شود در دام تو يك صيد نى
دام بر تو جز صداع و قيد نى
بىنوا دام گستر ، پس كو آن همه دام گسترىها و شكارهاى گوناگونت ؟ معلوم مىشود كه :