خود با انسان و طبيعت ، بتواند زندگى آگاهانهاى داشته باشد . اينها مسائلى است كه انكار و ترديد در آنها مساوى به شوخى گرفتن هويت انسانها است ، آن چه را كه بايستى پرچمداران و پيش تازان خردمند بشرى انجام بدهند ، انكار خاصيت مطلق گرايى نيست ، زيرا اين انكار حذف چيزى است كه در انسان نفوذ دارد ، بلكه بايستى بكوشند كه اين حس لغو و بىهوده تباه نگردد و مورد بهره بردارى منطقى قرار بگيرد .
راهى كه مىتوان براى فعاليت صحيح مطلق گرايى پيش نهاد كرد
پيش از اين كه اين مبحث را شروع كنيم ، ممكن است با مطالعه ى عنوان بحث ، دو اعتراض بما متوجه شود : - اعتراض يكم - كدامين مطلق ؟ آن مطلقها كه هر چه بشر پيش رفت مىكند ، در معرض تغيير قرار مىگيرند ؟ بلى ، همين مطلقها را مىگوييم كه با تكامل بشرى رو به تكامل مىروند .
چنان كه وجود واقعيت در خارج ، مورد اعتماد مطلق همهء انسانها است ، با اين حال با پيش رفت علم و جهان بينى انعكاسات پيشرفته ترى را در ذهن ما انسانها به وجود مىآورد . بلى ، همين مطلقها را مىگوييم كه با حركات تكاملى نسبيت خود را آشكار و تدريجاً جاى خود را به مطلقهاى كاملتر خالى مىكنند ، مانند زندگى بسيار ساده و يك بعدى كه با داشتن خاصيت مطلق براى جاندار ، تدريجاً جاى خود را بزندگى چند بعدى خالى مىكند و در عين پيچيدگى و گستردگى طعم مطلق خود را حفظ مىكند . پس تغييرات جارى بر مطلقها نمىتواند دليل تباهى حس مطلق گرايى باشد .
اعتراض دوم - اگر مطلق واقعا مطلق است ، اين همه تنوع و تعدد و رنگارنگ بودن در مطلقها چه معنا مىدهد ؟ .
پاسخ اين اعتراض را از مطالب گذشته مىتوان استنباط كرد ، به اضافهء اين كه مطلق بودن يك عده واقعيات با نسبى بودن لباسها و شرايط و منشا و نتيجه آنها منافاتى