تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
جدا مىسازد . يكى از خاصيتهاى عجيب قدرتهاى طبيعى اين است كه هر چه تحول يابد و بالاتر برود ، گوش و چشم قدرتمند هم عوض مىشود ، آن چه را كه در مراتب پايين تر مىشنود ، در مراتب بالاتر نمىشنود و آن چه را كه در درجات پست قدرت مىديد ، در مراتب عالى تر آن را قدرت نمىبيند گويى قدرتمند هر پله‌اى كه بالاتر مىرود ، ماهيت خود را عوض مىكند ، و با آن موجوديتى كه به دست آورده است به انسان و جهان مىنگرد . اما ناتوانى درست بر عكس توانايى ، انسان را تا حدودى حساس تر مىسازد ، زيرا او كه مىخواهد چراغ بسيار ضعيف وجود خود را از ميان طوفانهاى بنيان كن قدرتها بگذراند ، ناچيزترين نسيم مزاحم را مانند تند وزترين باد درك مىكند . اين بدان معنى نيست كه اعتلاى قدرت همواره آدمى را از مراحل انسانى به غير انسانى منتقل مىسازد ، زيرا در شخصيتهاى عالى تاريخ به طور فراوان ديده مىشود كه اشخاصى هستند كه با اعتلاى قدرت ، انسان و خواسته او را از افق عالىترى مىبينند و مىشنوند . اين على بن ابى طالب است كه با شنيدن ستم به دختر يك فرد خارج از اسلام و هم پيمان با مسلمين كه در يك اجتماع با مسلمانان هم زيستى دارد ، مىنالد و مىگريد . ويكتور هوگو با به دست آوردن قدرت مغزى فوق العادهء ستمديده گى و ناله هاى ناتوانان بشرى را از افق عالىترى مىنگرد و مىشنود و در سطور بىنوايان مجسم مىسازد . اين شنوايى و بينندگى تنها يك شرط لازم و كافى دارد ، آن هم اين است كه با پيش رفت قدرت و گسترش امكانات ، قدرتمندى كه خود را در قدرت بىنهايت مىبيند اشتراك خود را با بىنهايت ناتوان در ديدگاه خدا بپذيرد و بداند كه در همان لحظه آن خدايى كه ناظر هيجان قدرت او است ، همان خدا نالهء بىنهايت ناتوان را نيز مىشنود .