داد خواستن پشه از باد به حضرت سليمان عليه السلام
( ( 4625 ) ) پشه آمد از حديقه وز گياه
وز سليمان گشت پشه داد خواه
( ( 4625 ) ) كاى سليمان معدلت مىگسترى
بر شياطين و آدمى زاد و پرى
( ( 4626 ) ) مرغ و ماهى در پناه عدل توست
كيست آن گم گشته كش فضلت نجست
( ( 4627 ) ) داد ده ما را كه بس زاريم ما
بىنصيب از باغ و گلزاريم ما
( ( 4628 ) ) مشكلات هر ضعيفى از تو حل
پشه باشد در ضعيفى خود مثل
( ( 4629 ) ) شهره ما در ضعف و اشكسته پرى
شهره تو در لطف و مسكين پرورى
( ( 4630 ) ) اى تو در اطباق قدرت منتهى
منتهى ما در كمىّ و گمرهى
( ( 4631 ) ) داد ده ما را ازين غم كن جدا
دستگير اى دست تو دست خدا
( ( 4632 ) ) پس سليمان گفت اى انصاف جو
داد و انصاف از كه مىخواهى ؟ بگو
( ( 4633 ) ) كيست آن ظالم كه از باد بروت
ظلم كردست و خراشيدست روت ؟
( ( 4634 ) ) اى عجب در عهد ما ظالم كجاست
كاو نه اندر حبس و در زنجير ماست
( ( 4635 ) ) چون كه ما زاديم ظلم آن روز مرد
پس به عهد ما كه ظلمى پيش برد ؟
( ( 4636 ) ) چون بر آمد نور ظلمت نيست شد
ظلم را ظلمت بود اصل و عضد
( ( 4637 ) ) نك شياطين كسب و خدمت مىكنند
ديگران بسته بأصفادند و بند
( ( 4338 ) ) اصل ظلم ظالمان از ديو بود
ديو در بند است استم چون نمود ؟
( ( 4639 ) ) ملك ز ان داده است ما را كن فكان
تا ننالد خلق سوى آسمان
( ( 4640 ) ) تا به بالا بر نيايد دودها
تا نگردد مضطرب چرخ و سُها
( ( 4641 ) ) تا نلرزد عرش از نالهء يتيم
تا نگردد از ستم جانى سقيم
( ( 4642 ) ) ز ان نهاديم از ممالك مذهبى
تا نيايد بر فلكها يا ربى
( ( 4643 ) ) منگر اى مظلوم سوى آسمان
كاسمانى شاه دارى در زمان
( ( 4644 ) ) گفت پشه داد من از دست باد
كاو دو دست ظلم بر ما بر گشاد