تو و مانند منصور حلاج ( 1 ) رسن بازىها كنم . سپس رو به مردم كرده گفت : اگر شما در اين اندرز كه به من مىدهيد خود را جبرئيل فرض كنيد اين را هم بدانيد كه من آن ابراهيم خليلام كه حتى در شعله هاى سوزان آتش ، پناهى از او نمىخواست . آرى : -
( ( 4217 ) ) جبرئيلا گر چه يارى مىكنى
چون برادر پاسدارى مىكنى
اما اين را بدان كه -
( ( 4218 ) ) اى برادر من بر آذر چابكم
من نه آن جانم كه گردم بيش و كم
آن جانى كه از گياه و مواد زمينى نمو مىكند شايستهء آتش است كه در جريانات طبيعى به هيزم تبديل مىگردد و طعمهء آتش قرار مىگيرد .
اگر آن جان با دريافت حقيقت خويشتن از مجراى هيزم بودن خارج مىگشت بارور مىشد و براى هميشه آباد و سازنده بود .
اين آتش صحنه طبيعت را كه مىبينى حقيقت عينى آتش نيست ، بلكه باد سوزان و پرتو آتش است كه در روى پردهء طبيعت ديده مىشود نه عين واقعى آن . عين خود آتش را به طور يقين در جهان اثير بايد جستجو كرد .
آن چه در روى زمين ديده مىشود پرتو و سايه آتش است . و اين مطلب را هم مىدانيم كه پرتو و سايه هر چيز اضطراب و تلاشى دارد كه بجايگاه اصلى خود بشتابد اين همه اختلافات و تغييرات مربوط به سايه هاى موجودات است ، نه به اصل اعيان آنها قامت آدمى ثابت و برقرار است در صورتى كه سايه او گاهى كوتاه و گاهى دراز است بدين جهت است كه هيچ كس در نمايشهاى پرتو و سايه ها نمىتواند ثبات و استقرارى به دست بياورد ، زيرا مىداند كه عكسها و سايه ها و روشنايىهاى وابسته و بالاخره بمنابع اصلى خود رهسپار خواهد گشت . اى مولوى هم اكنون دهان بر بند و بيش از اين به فاش ساختن اسرار نهانى وجود اصرار مكن ، زيرا لبهاى فتنهء مردم كوته بين باز شده است .
هامش
( 1 ) در باره شخصيت حسين بن منصور حلاج و نظريات دانشمندان و عرفاى اسلامى در باره او به مجلدات گذشته مراجعه شود . .