رفتن هر دو خصم نزد داود عليه السلام
( ( 2315 ) ) مىكشيدش تا به داود نبى
كه بيا اى ظالم گيج غنى
( ( 2316 ) ) حجت بارد رها كن اى دغا
عقل در تن آور و با خويش آ
( ( 2317 ) ) اين چه مىگويى دعا چه بود مخند
بر سر و ريش من و خويش اى لوند
( ( 2318 ) ) گفت من با حق دعاها كرده ام
اندرين لابه بسى خون خورده ام
( ( 2319 ) ) من يقين دارم دعا شد مستجاب
سر بزن بر سنگ اى منكر خطاب
( ( 2320 ) ) گفت گرد آييد هين اى مسلمين
ژاژ بينيد و فشار اين لعين
اى دعا تا چند خايى ژاژ را
حجت قاطع بگو چه بود دعا ؟
( ( 2321 ) ) اى مسلمانان دعا مال مرا
چون از آن او كند بهر خدا ؟
( ( 2322 ) ) گر چنين بودى همه عالم بدين
يك دعا املاك بردندى به كين
( ( 2323 ) ) گر چنين بودى گدايان ضرير
محتشم گشته بدندى و امير
( ( 2324 ) ) روز و شب اندر دعا و اندر ثنا
لابه گويان كه تو ده مان اى خدا
( ( 2325 ) ) تا تو ندهى هيچ كس ندهد يقين
اى گشاينده تو بگشا بند اين
( ( 2326 ) ) مكسب كوران بود لابه و دعا
جز لب نانى نيابند از عطا
( ( 2327 ) ) خلق گفتند اين مسلمان راست گوست
وين فروشنده ى دعاها ظلم خوست
( ( 2328 ) ) اين دعا كى باشد از اسباب ملك
كى كشد اين را شريعت خوب سلك ؟
( ( 2329 ) ) بيع و بخشش يا وصيت يا عطا
يا ز جنسى اين شود ملكى تو را ؟
( ( 2330 ) ) در كدامين دفتر است اين شرع تو
گاو را تو باز ده يا حبس رو
اندر آ در حبس و در زندان او
ور نه گاوش را بده حجت مجو
( ( 2331 ) ) او به سوى آسمان مىكرد رو
كاى خداوند كريم لطف خو
من دعاها كردهام زين آرزو
واقعهء ما را كه داند غير تو
( ( 2332 ) ) در دل من آن دعا انداختى
صد اميد اندر دلم افراختى
( ( 2333 ) ) من نمىكردم گزافه آن دعا
هم چو يوسف ديده بودم خوابها