باز شرح كردن حكايت آن طالب روزى حلال بىكسب و رنج در عهد داود عليه السلام و مستجاب شدن دعاى او
( ( 2306 ) ) يادم آمد آن حكايت كان فقير
روز و شب مىكرد افغان و نفير
( ( 2307 ) ) از خدا مىخواست روزىّ حلال
بىشكال رنج و كسب و انتقال
( ( 2308 ) ) پيش ازين گفتيم بعضى حال او
ليك تعويق آمد و شد پنج تو
( ( 2309 ) ) هم بگوئيمش كجا خواهد گريخت
چون ز ابر فضل حق حكمت بريخت
( ( 2310 ) ) صاحب گاوش بديد و گفت هين
اى به ظلمت گاو من گشته رهين
( ( 2311 ) ) هين چرا كشتى بگو گاو مرا
ابله طرار ، انصاف اندر آ
( ( 2312 ) ) گفت من روزى ز حق مىخواستم
قبله را از لابه مىآراستم
سالها بوده است كار من دعا
تا كه بفرستاد گاوى را خدا
چون بديدم گاو را برخاستم
روزى من بود و كشتن خواستم
( ( 2313 ) ) آن دعاى كهنهام شد مستجاب
روزى من بود كشتم نك جواب
( ( 2314 ) ) او ز خشم آمد گريبانش گرفت
چند مشتى زد به رويش ناشگفت
( ( 2309 ) ) هم بگوييمش كجا خواهد گريخت
چون ز ابر فضل حق حكمت بريخت
اگر حكمت الهى در دل كسى بجوشد ، براى بهره بردارى ديگران باز گو خواهد كرد .
حكمت و معارف عاليهء الهى ، آن گاه كه در درون يك انسان شكوفان شود ، امكان ندارد كه مانند يك مزيت مادى در انحصار حيوان انسان نما قرار بگيرد . گويى حكمت حق همان شمع فروزان است كه در وجود انسان شايسته روشن مىشود و