( ( 2357 ) ) چون ندارد شرح اين معنى كران
خر به سوى مدعى گاو ران
( ( 2358 ) ) گفت كورم خواند زين جرم آن دغا
بس بليسانه قياس است اى خدا
( ( 2359 ) ) من دعا كورانه كى مىكرده ام
جز به خالق كديه كى آوردهام ؟
( ( 2360 ) ) كور از خلقان طمع دارد ز جهل
من ز تو ، كز توست هر دستور سهل
( ( 2361 ) ) آن يكى كورم ز كوران بشمريد
او نياز جان و اخلاصم نديد
( ( 2362 ) ) كورى عشق است اين كورى من
حب يعمى و يصم است اى حسن
( ( 2363 ) ) كورم از غير خدا بينا به دو
مقتضاى عشق اين باشد بگو
( ( 2364 ) ) تو كه بينايى ز كورانم مدار
دايرم بر گرد لطفت اى مدار
( ( 2365 ) ) آن چنان كه يوسف صديق را
خواب بنمودى و گشتش متّكا
( ( 2366 ) ) مر مرا لطف تو هم خوابى نمود
آن دعاى بىحدم بازى نبود
( ( 2367 ) ) مىنداند خلق اسرار مرا
ژاژ مىدانند گفتار مرا
( ( 2368 ) ) حق نهان است و كه داند راز غيب
غير علَّام سِر و ستّار عيب
( ( 2369 ) ) خصم گفتش رو به من كن حق بگو
از چه سوى آسمان كردى تو رو
( ( 2370 ) ) شيد مىآرى غلط مىافكنى
لاف عشق و لاف قربت مىزنى
( ( 2371 ) ) با كدامين روى چون دل مرده اى
روى سوى آسمانها كردهاى ؟
( ( 2372 ) ) غلغلى در شهر افتاده ازين
آن مسلمان مىنهد رو بر زمين
( ( 2373 ) ) كاى خدا اين بنده را رسوا مكن
گر بدم هم سرّ من پيدا مكن
( ( 2374 ) ) تو همىدانى و شبهاى دراز
كه همىخواندم تو را با صد نياز
( ( 2375 ) ) پيش خلق اين را اگر خود قدر نيست
پيش تو هم چون چراغ روشنى است
گاو مىخواهند از من اى خدا
چون فرستادى نكردم من خطا
آيه
« إِذْ قالَ يُوسُفُ لأَبِيه يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَاَلشَّمْسَ وَاَلْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ . » 12 : 4 ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 4 . .