البته حتى خود اين نتيجه هم چه از نظر فقد معنويات و چه از نظر غوطه ور شدن طرفين در خود حيات طبيعى با موفقيت كامل روبرو نشده است ، زيرا در آن هنگام كه اداره كنندهء حيات طبيعى توجيه نمايد . به همين جهت بود كه حتى حيات طبيعى هم نتوانسته قيافهء حقيقى خود را مگر در اقليت افراد رشد يافتهء روانى ، نشان بدهد .
خنده آورترين پديده موقعى است كه انسان به سقوط بشر امروزى و پوچى زندگانى او تعجب كند ، گويا اين پوچى زندگى و بن بستى كه تاريخ بشرى با تمدنهاى بيست و يكگانه اش روبرو شده است ، خلاف منطق و بىعلت بوده است لذا باعث تعجب ساده لوحان مىگردد . چه تعجبى دارد ، اين پوچى زندگى معلولى است دنبال علت طبيعى خود فرا رسيده است .
وقتى كه در قرن 18 و 19 متفكر نماها بىاعتنايى به اسرار حيات انسانها تمام قدرت مغزى خود را به كار مىبرند كه تنازع در بقا را يك مسئله علمى نشان بدهند و قدرتمندان اقتصادى مىكوشند كه به ديگران اثبات كنند كه هستى لباسى است كه طبيعت تنها به قامت آنها پوشانيده است بىخبران از حقيقت حيات و روان آدمى قاطعانه بگويند : هيچ اصل و قيدى براى بازى با دروازهء ورود انسانها بزندگى وجود ندارد و بهر شكل و در هر حال بدون كوچكترين شرطى مىتوان اسافل اعضاء را به حركت در آورد و دروازهء ورود انسانها را به صحنهء حيات لجن مال كرد از طرف ديگر ترويج همين خرافات وسيله هاى ايده آل براى حيات قدرتمندان اقتصادى و متصديان امور به طور عمومى بوده باشد ، آيا نمايش پوچى زندگى و عصيانهاى تباه كننده بعنوان اعتراض نمودار نشود ؟ تعجب در اين است كه آن مجلاتى كه بدون محاسبه حيات و فلسفه و هدف آن را كه به شكل ويترين كالاى هوى پرستان در آورده و در گذشته بعنوان تازه گويى و تازه گرايى كالاهاى هوى و هوس را رواج داده بودند ، اينك با تمام صراحت و بىخيالى ، مقالهاى تحت عنوان تقديس ديوانگى و تفكر چيز
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 543
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٤٣