تمدن مغرب زمين قلمداد كردهاند ، آن را آن چنان ناچيز ، بلكه صحيح و واقعى نشان مىدهند كه مغز انسانهاى بىنوا حتى اجازهء سؤال را به خود نمىدهند كه پرندهء بىنهايت جو را از قفس آزاد كردن و در يك سالن بزرگ رها كردن ، نمىتواند فلسفه و هدف پرواز در قفس و در سالن را مشخص نمايد .
5 - گروه پنجم از انسانها وجود دارند كه حيات طبيعى را از سنگلاخ قوانين ماده استخراج مىكنند و در همانجا هم غوطه ور مىگردند ، اينان بسراغ پيدا كردن حيات مىروند و قطره قطره آن را به دست مىآوردند و مىآشامند .
اين گروه درست در رديف مقابل گروه چهارم قرار گرفتهاند كه موقعيت خود را در زندگى طورى انتخاب كردهاند كه حيات بسراغ آنها بيايد و آنان چنان كه گفتيم : هميشه مىخواهند بخندند و همهء جهان هستى به روى آنان بخندد .
براى هيچ يك از دو گروه ، حيات قيافهء حقيقى خود را نشان نخواهد داد ، تا از فلسفه و هدفش سؤال كنند ، اگر هم روزى چنين سؤالى براى آنان مطرح شود ، معناى آن را به طور دقيق نمىدانند ، زيرا گروه چهارم به جهت نشناختن حيات نمىتواند از هدفش بپرسند و گروه ششم به جهت آن كه تمام قواى عضلى و فكرى خود را براى استخراج حيات متمركز ساختهاند ، لذا تنها و تنها براى آنان خود حيات مطرح است ، نه انگيزه هاى محرك طبيعى آن و نه فلسفه و هدفى كه بتواند از حيات منظور بدارند .
اين روش در تحصيل و غوطه ور شدن در خود حيات كه همواره از تفسير و توجيه آن جلوگيرى مىكند ، مخصوص به اصول و جريانات اولى و طبيعى زندگى نيست بلكه انسان زنده كه حيات خود را رنگ آميزى نمايد و آن را براى خود آرمان و ايده آل تلقى كند ، مادامى كه خود را در آن غوطه ور ساخته است ، نمىتواند اصل كلى آن حيات را مطرح نموده و در صدد پيدا كردن هدف آن بر آيد .
مثلًا فرض مىكنيم : يك فرد آرمان و ايده آل حيات خويش را دانش تلقى كرده است ، اين دانش حياتى را كه او در آن غوطه ور است ، رنگ آميزى نموده
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 537
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٣٧