چگونگى موجوديت انسانى دريافت مىكنند » پس همهء مزايا و زيبايىها ساخته شدهء طبيعت مخصوص انسانى مىباشد . شما عالىترين تابلوى نقاشى را كه ميلياردها ارزش داشته باشد ، بگذاريد جلو سنگ و يا درخت و يا حيوان ، كوچكترين لذتى از تماشاى آن نخواهند برد ، بلكه اگر آن تابلوى نقاشى در روى مقوا و يا تخته ترسيم شده باشد ، و آن را جلو موريانه بگذاريد ، بدون اعتنا به عظمت و ارزش تابلوى مفروض آن را خواهد خورد و پاره پاره خواهد كرد ، چون تمام مزاياى عالم ماده مقتضيات موجوديت خاص انسانى مىباشد ، و از طرف ديگر همواره مقتضى مانند سايه به دنبال اقتضا كننده اش مىرود پس مزاياى عالم ماده سايه هاى وجود انسانى بوده و سايهء يك شيء نمىتواند هدف وجودى آن شيء بوده باشد .
اينك براى توضيح مشروح اين مقدمات و نتيجه ، به بحث از هدف حيات انسانى مىپردازيم .
فلسفه و هدف زندگى
به يك معنى ، پرسش از فلسفه و هدف حيات به هيچ وجه تازگى نداشته ، از دورانهاى قديم در هر جامعهاى افراد فراوانى با اشكال گوناگونى از موضوع مزبور پى جويى كرده و با عقايد و اعمالى كه از آن دورانها بيادگار مانده است ، پاسخ قانع كنندهاى در بارهء آن موضوع تهيه شده است .
اگر چه سؤال صريح و مستقيم در بارهء فلسفه و هدف حيات در دورانهاى ما قبل سه قرن اخير ، چنان شيوع و رواج نداشته است كه مانند امروز بعنوان يك مسئله روز جلوهاى داشته باشد ، ولى به طور كنايه و غير مستقيم و فدا كردن هستى خويش در راه ايده ئولوژىها به خوبى نشان دادهاند كه سؤال مزبور با مطرح كردن مجموع كلى حيات كه سپرى مىكردند ، براى آنان با اهميت تلقى شده ، و به طور كلى مىتوان گفت : در گذرگاه تاريخ هر فرد هشيارى كه در پهنهء تلاقى خطوط ماده و حيات براى كمترين