هدف داستان خضر و موسى عليهما السلام در قرآن
مىدانيم كه خداوند متعال قرآن را براى تعليم و تربيت انسانها به پيامبر اكرم نازل فرموده است ، نه براى قصه پردازى و داستان گويى . خداوند خطاب به پيغمبر مىفرمايد : « فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ 7 : 176 . » ( 1 ) ( براى آنان داستانها را بگو ، شايد بينديشند ) . « لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأُولِي اَلأَلْبابِ 12 : 111 . » ( 2 ) ( در داستانهاى آنان عبرت و آموزندگى براى عقلا وجود دارد ) بلكه بعضى داستانها مانند قضاياى حضرت موسى در قرآن به طور مكرر آمده است و در هر مورد نتيجهء مخصوصى از آن داستانها گرفته شده است . اين مسئله جاى ترديد نيست ، لذا مىپردازيم به هدف داستان شگفت انگيز خضر و موسى كه فوق العاده با اهميت است . چند مسئله قابل توجه را متذكر مىشويم :
مسئله يكم
- اسرار جهان هستى بقدرى پيچيده و پوشيده است كه هيچ عاقلى نمىتواند با در دست داشتن مشتى اصطلاحات ساخته شده و دانشهاى نسبى رو بنايى ، به آن اسرار پى ببرد و آشنا شود ، شايد احتياجى نباشد كه ما در اين مورد همه متفكرين جهان بين را كه آگاهانه به دنبال شناسايى جهان و اسرار آن رفته و بالاخره با تمام صداقت و صراحت بنا توانى خويش اعتراف كردهاند ، نام ببريم .
همين قدر مىگوييم كه تا كنون هيچ متفكر عالى قدر هشيار را سراغ نداريم كه بدانشها و بينشهاى محدود خود مغرور شده و ادعاى جهان شناسى حقيقى داشته باشد .
هامش
( 1 ) سوره الاعراف ، آيهء 176 . .
( 2 ) سوره يوسف ، آيهء 111 . .