تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
رسيدند ، ماهى را فراموش كردند و ماهى از ظرف خود جسته و به دريا فرو رفته و راه خود را پيش گرفت . وقتى كه از آن محل عبور كردند ، موسى به رفيقش گفت : از راه رفتن به زحمت و مشقت افتاده‌ايم ، غذاى صبحگاهىمان را بياور . رفيقش گفت : وقتى كه ما در نزد سنگ بزرگ جاى گرفتيم ، ماهى را فراموش كردم ، شيطان بود كه فراموشى در من به وجود آورد و نگذاشت به خاطر بياورم . موسى راه شگفت انگيزى در دريا پيش گرفت [ چنان كه رود نيل براى او راه باز كرد ] سپس موسى گفت : ما همين نشانه را جستجو مىكرديم ، آن گاه با بتداء همان راه باز گشتند . داستان آثار شان را بيك ديگر مىگفتند [ و راهى را كه ماهى رفته بود دنبال كرده ] و به آن راه رسيدند و ناگهان بنده‌اى از بندگان ( خضر ) ما را پيدا كردند . كه از نزد خود رحمتى به آن داده و علمى به او تعليم كرده بوديم . موسى به آن بنده الهى گفت : آيا اجازه مىدهى كه به دنبال تو بيفتم و از آن علم رشد آور كه تعليم گرفته‌اى ، بهره ور گردم ؟ گفت ( خضر ) : تو توانايى شكيبايى همراهى با من ندارى . تو چگونه مىتوانى به چيزى كه احاطهء علمى به آن ندارى تحمل كنى ؟ گفت ( موسى ) : اگر خدا بخواهد مرا برد بار خواهى يافت و من در هيچ امر به تو نافرمانى نخواهم كرد . گفت ( خضر ) : اگر به دنبال من آمدى از هيچ چيزى سؤال مكن تا من در بارهء آن توضيحى به تو بدهم . هر دو به راه افتادند ، موقعى كه به كشتى سوار شدند ، خضر كشتى را سوراخ كرد ) . گفت ( موسى ) : كشتى را سوراخ كردى تا كشتى نشستگان را غرق كنى ؟ كار ناشايسته‌اى انجام دادى . خضر گفت : من نگفتم تو نمىتوانى با من شكيبايى داشته باشى . موسى گفت : در بارهء فراموشى پيمان ، مرا مواخذه مكن و مرا به موضوع
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 436 | محمد تقي جعفري