( ( 1951 ) ) مهر من دارى چه مىجويى دگر
چون خدا با توست چه جويى بشر ؟
( ( 1952 ) ) او بگفتى يا رب اى داناى راز
تو گشودى در دلم راه نياز
( ( 1953 ) ) در ميان بحر اگر بنشسته ام
طمع در آب سبو هم بسته ام
آن جا كه انسان پس از غوطه خوردن در اقيانوس قطرهاى را آرزو مىكند
آيا مىتوان پذيرفت كه پس از وصول به اقيانوس ، در دل آدمى آرزويى براى قطرهاى بماند ؟ آيا طمع در نمونهء ناچيزى از حقيقت پس از راهيابى به منبع كلى حقيقت قابل تعقل است ؟ جواب اين گونه سؤال به طور قطع منفى به نظر مىرسد . لذا براى تفسير و معقول نمودن چنين جستجو بايد قبول كرد كه جويندهء مزبور به مقامى از رشد روحى اعلا رسيده است كه لحظاتى چند مىتواند خود را در پيشگاه حق جل و علا احساس نمايد . اما چون اين لحظات سپرى مىگردد ، دوباره خود را در ميان ماده و ماديات غوطه ور مىبيند ، بدين جهت در صدد باز يافتن آن لحظات بر مىآيد و باز يافتن آن لحظات با حضور در محضر رهبران الهى كاملًا امكان پذير مىباشد .
راه ديگر براى منطقى نمودن جستجوى مفروض اين است كه بگوييم : مادامى كه انسان رخت مادى جهان طبيعت را از خود بر كنار نساخته است ، حضورش در پيشگاه الهى مانند حضور و ديدار او پس از در آمدن از كالبد مادى و كنار رفتن از عرصهء ماده و حركت نمىباشد . لقاء الله مطلق به اندازهء ظرفيت روح در ايام الله مطلق صورت خواهد گرفت .
با اين كه در همين عرصهء طبيعت و جويبار زمان و بستر مكان ، مىتوان به لقاء الله