تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١

« شكايت استر پيش شتر كه من بسيار در رو مىافتم و تو نمىافتى الا به نادر و جواب گفتن آن »

( ( 1746 ) ) گفت استر با شتر كاى خوش رفيق در فراز و شيب و در راه دقيق ( ( 1747 ) ) تو نيايى در سر و خوش مىروى من همىآيم به سر در چون غوى ( ( 1748 ) ) من همىافتم به رو در هر دمى خواه در خشكى و خواه اندر يمى ( ( 1749 ) ) اين سبب را باز گو با من ز چيست ؟ تا عيان گردد مرا هم وجه زيست گفت از چشم تو چشم من يقين بىگمان روشنتر است و تيز بين بعد از آن هم از بلندى ناظرم زين سبب در رو نيفتم حاضرم ( ( 1750 ) ) خوش بر آيم بر سر كوه بلند آخر عقبه ببينم هوشمند ( ( 1752 ) ) پس همه پستى و بالايى راه ديده‌ام را وا نمايد هم إله ( ( 1753 ) ) هر قدم من از سر بينش نهم از عثار و اوفتادن وا رهم ( ( 1754 ) ) تو ببينى پيش خود يك دو سه گام دانه بينى و نبينى رنج دام ( ( 1755 ) ) يستوى الاعمى لديكم و البصير فى المقام و النزول و المسير ( ( 1756 ) ) چون جنين را در رحم حق جان دهد جذب اجزا در مزاج او نهد ( ( 1757 ) ) از خورش او جذب اجزا مىكند تار و پود جسم خود را مىتند ( ( 1758 ) ) تا چهل سالش به جذب جزوها كرده باشد حق حريصش درنما ( ( 1759 ) ) جذب اجزا روح را تعليم كرد چون نداند جذب اجزا شاه فرد ( ( 1760 ) ) جامع اين ذره ها خورشيد بود بىغذا اجزات را داند ربود ( ( 1761 ) ) آن زمانى كه در آيى تو ز خواب هوش و حسّ رفته را خواند شتاب ( ( 1762 ) ) تا بدانى كان ازو غايب نشد باز آيد چون بفرمايد كه عُد

آيه

« وَما يَسْتَوِي اَلأَعْمى وَاَلْبَصِيرُ وَلَا اَلظُّلُماتُ وَلَا اَلنُّورُ . » 35 : 19 - 20 ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره فاطر ، آيهء 19 . .