« شكايت استر پيش شتر كه من بسيار در رو مىافتم و تو نمىافتى الا به نادر و جواب گفتن آن »
( ( 1746 ) ) گفت استر با شتر كاى خوش رفيق
در فراز و شيب و در راه دقيق
( ( 1747 ) ) تو نيايى در سر و خوش مىروى
من همىآيم به سر در چون غوى
( ( 1748 ) ) من همىافتم به رو در هر دمى
خواه در خشكى و خواه اندر يمى
( ( 1749 ) ) اين سبب را باز گو با من ز چيست ؟
تا عيان گردد مرا هم وجه زيست
گفت از چشم تو چشم من يقين
بىگمان روشنتر است و تيز بين
بعد از آن هم از بلندى ناظرم
زين سبب در رو نيفتم حاضرم
( ( 1750 ) ) خوش بر آيم بر سر كوه بلند
آخر عقبه ببينم هوشمند
( ( 1752 ) ) پس همه پستى و بالايى راه
ديدهام را وا نمايد هم إله
( ( 1753 ) ) هر قدم من از سر بينش نهم
از عثار و اوفتادن وا رهم
( ( 1754 ) ) تو ببينى پيش خود يك دو سه گام
دانه بينى و نبينى رنج دام
( ( 1755 ) ) يستوى الاعمى لديكم و البصير
فى المقام و النزول و المسير
( ( 1756 ) ) چون جنين را در رحم حق جان دهد
جذب اجزا در مزاج او نهد
( ( 1757 ) ) از خورش او جذب اجزا مىكند
تار و پود جسم خود را مىتند
( ( 1758 ) ) تا چهل سالش به جذب جزوها
كرده باشد حق حريصش درنما
( ( 1759 ) ) جذب اجزا روح را تعليم كرد
چون نداند جذب اجزا شاه فرد
( ( 1760 ) ) جامع اين ذره ها خورشيد بود
بىغذا اجزات را داند ربود
( ( 1761 ) ) آن زمانى كه در آيى تو ز خواب
هوش و حسّ رفته را خواند شتاب
( ( 1762 ) ) تا بدانى كان ازو غايب نشد
باز آيد چون بفرمايد كه عُد
آيه
« وَما يَسْتَوِي اَلأَعْمى وَاَلْبَصِيرُ وَلَا اَلظُّلُماتُ وَلَا اَلنُّورُ . » 35 : 19 - 20 ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره فاطر ، آيهء 19 . .