( نه انسان نابينا و بينا يكى است و نه تاريكىها و نور با هم مساويست ) . « الله يَتَوَفَّى اَلأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَاَلَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ اَلَّتِي قَضى عَلَيْهَا اَلْمَوْتَ وَيُرْسِلُ اَلأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ 39 : 42 . » ( 1 ) ( خداوند نفوس ( ارواح ) را در هنگام موت و موقع خواب كه انسان نمرده است مىگيرد ، آن نفس را كه حكم مرگ را در باره اش جارى كرده است ، براى هميشه مىگيرد و آن نفس را كه مرگش فرا نرسيده است ، تا مدت معين به بدن بر مىگرداند البته در اين گرفتن و بر گرداندن به مردم انديشمند آياتى وجود دارد . )
تفسير ابيات
قاطرى با شترى به گفتگو مىپردازند و قاطر مىگويد : شتر عزيز ، اى رفيق مهربانم ، تو در فراز و نشيب و راههاى باريك راه مىروى و هرگز به زمين نمىفتى ، اما من مانند جاندار گمراه با سر بر زمين مىفتم ، من به طور فراوان در خشكى و در روى آب پى در پى اختيار از دستم مىرود و نقش زمين مىشوم ، علت اين اتفاقات چيست ؟ به من بگو ، بلكه من هم بتوانم راه زندگى را ياد بگيرم .
شتر پاسخ مىدهد چشم من يقينا از چشم تو روشن تر و تيز بين تر است . به اضافهء اين كه به جهت بلندى قد و گردنم ، من از بلندى به زمين مىنگرم و مىبينم ، به همين جهت است كه به زمين نمىفتم .
روى كوه هاى بلند مىروم و در آن نقطهاى كه قدم بر مىدارم آخر آن محل و گردنه را هشيارانه مىبينم . پستىها و بالايىهاى راه را ديده گانم با كمك خدا به من مىنمايد . هر گامى كه بر مىدارم از روى بينش است ، لذا از لغزش و افتادن نجات پيدا مىكنم . اما تو بيش از يك دو سه گام پيش روى خود را نمىبينى و دانه ها را مىنگرى اما دام از تو پوشيده مىماند . آيا در نزد شما بينا و نابينا يكيست ؟ آيا نابينا و بينا در
هامش
( 1 ) سوره الزمر ، آيهء 42 . .