حكايت آن درويش كه در كوه خلوت كرده بود و بيان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن در اين منقبت كه انا جليس من ذكرنى و انيس من استانس بي
گر با همهاى چو بىمنى بىهمه اى
ور بىهمهاى چو با منى با همه اى
يك حكايت گويمت گر بشنوى
در حقيقت بر حقيقت بگروى
( ( 1614 ) ) بود درويشى به كهسارى مقيم
خلوت او را بود هم خواب و نديم
( ( 1615 ) ) چون ز خالق مىرسيد او را شمول
بود از انفاس مرد و زن ملول
( ( 1616 ) ) هم چنان كه سهل شد ما را حضر
سهل شد هم قوم ديگر را سفر
( ( 1617 ) ) آن چنان كه عاشقى بر سرورى
عاشق است آن خواجه بر آهنگرى
( ( 1618 ) ) هر كسى را بهر كارى ساختند
ميل آن را در دلش انداختند
( ( 1619 ) ) دست و پا بىميل جنبان كى شود
خار و خس بىب و بادى كى رود
( ( 1620 ) ) گر ببينى ميل خود سوى سما
پر دولت برگشا همچون هما
( ( 1621 ) ) ور ببينى ميل خود سوى زمين
نوحه مىكن هيچ منشين از حنين
( ( 1622 ) ) عاقلان خود نوحه ها پيشين كنند
جاهلان آخر به سر بر مىزنند
( ( 1623 ) ) ز ابتداى كار آخر را ببين
تا نباشى تو پشيمان يوم دين
روايت
مضمون حديث فوق كه در عنوان ابيات ذكر شده ، از امير المومنين عليه السلام چنين نقل شده است :
« اللَّهم انك آنس الآنسين لأوليائك و أحضرهم بالكفايه للمتوكلين عليك تشاهدهم فى سرائرهم و تطلع عليهم فى ضمائرهم و تعلم مبلغ بصائرهم فأسرارهم لك مكشوفة و قلوبهم اليك ملهوفة . ان أوحشتهم الغربة آن سهم ذكرك