تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦

حكايت آن درويش كه در كوه خلوت كرده بود و بيان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن در اين منقبت كه انا جليس من ذكرنى و انيس من استانس بي

گر با همه‌اى چو بىمنى بىهمه اى ور بىهمه‌اى چو با منى با همه اى يك حكايت گويمت گر بشنوى در حقيقت بر حقيقت بگروى ( ( 1614 ) ) بود درويشى به كهسارى مقيم خلوت او را بود هم خواب و نديم ( ( 1615 ) ) چون ز خالق مىرسيد او را شمول بود از انفاس مرد و زن ملول ( ( 1616 ) ) هم چنان كه سهل شد ما را حضر سهل شد هم قوم ديگر را سفر ( ( 1617 ) ) آن چنان كه عاشقى بر سرورى عاشق است آن خواجه بر آهنگرى ( ( 1618 ) ) هر كسى را بهر كارى ساختند ميل آن را در دلش انداختند ( ( 1619 ) ) دست و پا بىميل جنبان كى شود خار و خس بىب و بادى كى رود ( ( 1620 ) ) گر ببينى ميل خود سوى سما پر دولت برگشا همچون هما ( ( 1621 ) ) ور ببينى ميل خود سوى زمين نوحه مىكن هيچ منشين از حنين ( ( 1622 ) ) عاقلان خود نوحه ها پيشين كنند جاهلان آخر به سر بر مىزنند ( ( 1623 ) ) ز ابتداى كار آخر را ببين تا نباشى تو پشيمان يوم دين

روايت

مضمون حديث فوق كه در عنوان ابيات ذكر شده ، از امير المومنين عليه السلام چنين نقل شده است : « اللَّهم انك آنس الآنسين لأوليائك و أحضرهم بالكفايه للمتوكلين عليك تشاهدهم فى سرائرهم و تطلع عليهم فى ضمائرهم و تعلم مبلغ بصائرهم فأسرارهم لك مكشوفة و قلوبهم اليك ملهوفة . ان أوحشتهم الغربة آن سهم ذكرك