باطل را با شمشير ايشان درهم مىكوبد و مردم هم يا از سر رغبت يا از بيم ، از آنها پيروى مىكنند . در اين هنگام گريهء پيامبر ( ص ) آرام گرفت و فرمود : اى گروه مؤمنان ! بشارت گشايشتان باد كه وعدهء الهى تخلّف ناپذير است ، و قضا و قدر او حتمى ، و اوست حكيم و خبير ، و گشايش خدا نزديك است . خدايا ! آنها خاندان من هستند پس پلشتى را از آنها دور بدار و پاك ، پاكشان كن . خدايا ! رزقشان رسان و تحت عنايت خود قرارشان ده و با آنها باش و يارىشان رسان و مددشان كن و ارجمندشان بدار و خوارشان مگردان و در ميان آنها به جاى من باش كه تو بر هر چيز توانايى .
( 1 ) به امّ سلمه خبر رسيد كه بردهاش از قدر و قيمت على مىكاهد و دشنامش مىدهد . او را احضار كرد و گفت : پسرم ! شنيدهام كه تو از ارزش على مىكاهى . برده پاسخ داد : آرى .
امّ سلمه گفت : بنشين - مادرت به سوگت نشيند - تا حديثى را براى تو بازگويم كه از پيامبر اكرم ( ص ) شنيدهام و پس از آن هر چه خواستى بگو . در آن شب و روزى كه پيامبر ( ص ) در حجرهام بود نزدش رفتم و اجازهء دخول خواستم و گفتم : يا رسول اللَّه ! داخل شوم ؟
فرمود : خير ، و من از شدّت ناراحتى پايم سست شد و به زمين افتادم و ترسيدم كه مباد مرا از خشم باز مىگرداند يا در بارهء من آيهاى از آسمان نازل شده است . براى بار دوم آمدم و اين بار نيز اذن دخول نداد . براى بار سوم آمدم ولى اين بار به من اجازهء دخول داد و فرمود : داخل شو و من داخل شدم و على را ديدم كه در برابر او به زانو نشسته بود و عرض مىكرد : پدر و مادرم فدايت يا رسول اللَّه اگر چنين و چنان باشد چه دستورم مىدهى ؟ فرمود : به شكيبايى . على ، سخن را تكرار كرد و پيامبر ( ص ) فرمود : به شكيبايى . على براى بار سوم همان سخن را بر زبان آورد و پيامبر ( ص ) فرمود : اى على ! اگر از آنها چنين ديدى شمشيرت را بكش و آن را حمايل كن و گام به گام آنها را گردن بزن تا آن هنگام كه مرا با شمشير آختهات كه خون آنها از آن مىچكد ديدار كنى . سپس پيامبر ( ص ) رو به من كرد و گفت : تو چرا غمگينى اى امّ سلمه ؟ عرض كردم : چرا مرا بازگرداندى يا رسول اللَّه ؟ فرمود : به خدا سوگند تو را براى ناراحتى باز نگرداندم و تو از سوى خدا و رسولش بر خير و خوبى هستى ولى زمانى آمدى كه جبرئيل در سمت راست و على در سمت چپ من نشسته بودند و جبرئيل اخبار و رويدادهاى پس از من را به آگاهى مىرساند و به من دستور داد پيرامون اين رويدادها به على رهنمون دهم . اى
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 443
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٤٣