شكست داد ( 1 ) و بر در آن مسجدى بر پا كرد . [ و اين همان سخن پروردگار است كه فرمود :
قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً
« 1 » - . اى مرد يهودى ! اين بود داستان آنها . سپس فرمود : تو را به خدا سوگند اى يهودى ! آيا اين داستان با آن چه در تورات شما آمده است همخوانى دارد ؟ يهودى پاسخ داد : نه حرفى افزودى و نه حرفى كاستىاى ابا الحسن ، و ديگر مرا يهودى مخوان . من گواهى مىدهم كه خدايى جز اللَّه نيست و محمّد رسول خداست و تو عالم اين امّتى .
مبحث بيست و هفتم : پيرامون قرار گرفتن حضرت ( ع ) بر شانه پيامبر ( ص ) :
( 2 ) خوارزمى « 2 » - به نقل از ابو هريره روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) روز فتح مكّه به على بن ابى طالب فرمود : آيا اين بت را در كعبه مىبينى ؟ عرض كرد : آرى ، يا رسول اللَّه .
پيامبر ( ص ) فرمود : من تو را بر دوش مىگيرم تا دستت بدان رسد . على ( ع ) عرض كرد :
من شما را به دوش مىگيرم يا رسول اللَّه ! پيامبر ( ص ) فرمود : اگر قبيلهء ربيعه و مضر مىكوشيدند در زمان حيات من تنها عضوى از اعضاى مرا از زمين حركت دهند نمىتوانستند . و اينك تو بايست اى على ، پس پيامبر ( ص ) دو ساق پاى على را گرفت و او را چنان از زمين بلند كرد كه سفيدى زير بغلش هويدا شد و سپس گفت : چه مىبينى اى على ؟ على ( ع ) عرض كرد : خداوند عزّ و جلّ را مىبينم كه مرا به سبب تو شرافت بخشيده است تا جايى كه اگر بخواهم آسمان را لمس كنم مىتوانم . پيامبر ( ص ) به او فرمود : اى على ! بت را بگير و على ( ع ) بت را گرفت و آن را به زمين انداخت . سپس پيامبر ( ص ) ، خود را از زير پاى على ( ع ) كنار كشيد و على به زمين افتاد و خنديد . پيامبر ( ص ) پرسيد :
چرا مىخندى ؟ على ( ع ) عرض كرد : از بالاى كعبه سقوط كردم و هيچ آسيبى نديدم .
پيامبر ( ص ) فرمود : چگونه مىخواهى آسيب ببينى و حال آن كه محمّد تو را بالا برد و جبرئيل پايينت آورد ! « 3 »
هامش
( 1 ) كهف / 21 ، كسانى كه بر آنها چيره شدند گفتند مسجدى بر آن خواهيم برگرفت .
( 2 ) مناقب ابن مغازلى / 202 ، ح 240 .
( 3 ) ابن شهرآشوب در مناقب 2 / 142 مىگويد :
« اين خود ، دلايل ظاهرى است در اين كه على نزديكترين و خاصّترين فرد به پيامبر بوده است و پس از او جانشين و وصىّ ايشان بر امّت به شمار مىآمده است ، و اين كه پيامبر ( ص ) هيچ يك از شيوخ را جز آن چه در بارهء ابو بكر نقل مىشود به نمايندگى خود برنگزيد . پيامبر ( ص ) ابو بكر را بنا به قول عايشه به نمايندگى خود برگزيد و گفت : به ابو بكر دستور دهيد امامت مردم را در نماز به عهده گيرد و اين محلّ اختلاف است . على بن ابى طالب امتيازاتى دارد و پيامبر ( ص ) هيچ كس را بر او ولايت نداد و او را به محلّى نفرستاد و در ميان قومى نگذاشتش مگر آن كه بر آنها ولايتش بخشيد در صورتى كه شيخين تحت ولايت اسامه و عمرو بن العاص و ديگران بودهاند . » اين سخن از ابن شهر آشوب در بحار الانوار 38 / 79 نيز نقل شده است .
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 456 - 455 مىگويد :
« وجه دلالت اين رويداد به نكتهء مورد نظر ما در اين كه پيامبر ( ص ) ، تنها از على خواست تا در اين امر مهم با او همراه گردد دليلى است در برترى على ( ع ) بر ديگران ، به ويژه آن كه پاى بر دوش پيامبر ( ص ) نهاد نه عيوق و سر فرشتگان . شافعى اين رويداد را با ستايشى از على ، آن گونه كه در ينابيع المودّه [ باب 48 ] آورده است چنين نقل مىكند :
به من مىگويند على را بستاى كه نام او آتش فروزان را بر مىنشاند گفتم من چگونه مردى را بستايم كه خردمندان تا بدان جا گمراه شدهاند كه او را مىپرستند و پيامبر مصطفى به ما گفت در شب معراج هنگامى كه به آسمان رفت خداوند دست خود را به پشت من نهاد و قلبم احساس كرد به آرامش دست يازيده است و على پاى خود را در جايى نهاد كه خداوند دست خود را در آن جا نهاده بود مىگويند : اين حديث بنا به وجه ديگرى نيز مفيد امامت امير المؤمنين ( ع ) است و آن اين كه ضعف على در به دوش كشيدن پيامبر ( ص ) اگر چه مخالف نيروى سترگى است كه على داشته است ، ولى دلالت بر اين حقيقت دارد كه حضرت ( ع ) مىخواسته مقام نبوّت را مراعات كند ، چه ، اگر پيامبر ( ص ) مىخواست به آسمان دست يازد در پرتو مقام والاى نبوّت مىتوانست چنين كند و لازم نبود بر دوش على سوار شود ولى پيامبر ( ص ) اين را براى شريك امر خود و كسى مىخواست كه همچون خود او بود و جانشين ايشان در ميان امّتش . » بنگريد به : بحار الانوار 38 / 84 - 82 .