تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
قولى نمىدهم كه بدان وفا نكنم . [ ابراهيم عرض كرد : اين كدام قولى است كه بدان وفا نمىكنى ؟ ] فرمود : اين پيشوايى را به ستمگران از نسل تو ندهم . در اين هنگام ابراهيم عرض كرد : « خدايا ! من و فرزندانم را دور بدار از اين كه بت‌ها را بپرستيم ، بار الها ! بت‌ها بسيارى از مردم را گمراه كرده‌اند . » پيامبر ( ص ) مىفرمايد : اين دعاى ابراهيم در بارهء من و على اجابت شد و هيچ يك از ما هرگز در برابر بتى به سجده نيفتاده است و بدين ترتيب خداوند مرا پيامبر خود و على را وصىّ و جانشين قرار داد . « 1 » « 2 »
هامش
( 1 ) همان مأخذ / 276 ، ح 322 . ( 2 ) ابن بطريق در خصائص / 115 مىگويد : « هر يك از فرزندان ابراهيم ( ع ) كه بت پرستيده باشد نسبت از او منتفى نگردد بلكه به مقتضاى نفى وحى در امامت كسى كه بت پرستيده باشد استحقاق امامت از آن‌ها منتفى است ، چه ، پروردگار فرمود :لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَعلى ( ع ) همان گونه كه پيامبر ( ص ) استحقاق نبوّت دارد ، شايستگى امامت يافته است ، زيرا اين دو هيچ گاه در برابر بتى به سجده نيفتادند و بر اين اساس ثابت مىشود كه اين دو ، اجابت دعاى پدرشان ابراهيم - صلّى اللَّه عليهم اجمعين - هستند . » طوسى در تلخيص الشّافى / 255 - 254 مىگويد : « اگر گفته شود : مراد آيه كسانى است كه ستمكارى خود را استمرار دهند و كسى كه از ستم خود توبه كند ستمكار ناميده نمىشود ، پس چگونه آيه ، پيشوايى او را نفى مىكند ؟ در پاسخ مىگوييم : حتّى اگر بپذيريم كسى كه توبه كند ستمگر ناميده نمىشود بدون ترديد در حال ستمكارى ، آيه او را در بر مىگيرد و اگر آيه او را در برگيرد در برگرفتن آيه در همهء احوال او عموميت مىيابد ، زيرا تخصيص آيه به تنها يك وضع و حال ، نياز به دليل دارد و حمل آن بر كسى كه ظلمش را ادامه مىدهد - نه كسى كه توبه مىكند - تخصيصى است بدون دليل . دليل آن كه نام ظلم پس از توبه هم آن‌ها را در بر مىگيرد چنين است : همهء كسانى كه در وعيد مخالف ما هستند در آيات وعيد و تهديد ، توبه را شرط كرده‌اند و اگر توبه ، آن‌ها را از اين نام نهى مىساخت ديگر شرط كردن توبه در اين آيات مفهوم معقولى نمىيافت و هيچ كس نمىتواند بگويد : اين جارى مجراى اين فرمودهء پروردگار است كه :وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ، زيرا اين سخن مادام كه مؤمن هستند آن‌ها را در بر مىگيرد و هر گاه از ايمان خارج گردند ديگر آن‌ها را در بر نخواهد گرفت . البتّه اگر از ظاهر آيه چشم بپوشيم از فراگيرى آيه خارج نمىشوند ولى دليل ، گواه آن است كه استمرار ايمان ، شرط آيه است كه ما متعرّض آن گشتيم . ولى آيه‌اى كه يادآور شديم چنين نيست و دليلى كه آن را در آيهء بشارت به ايمان شرط دانستيم چنين است كه ايمان ، شايستهء پاداش را در بر مىگيرد ، و كسى كه ثواب او خنثى شود از شمول اين آيه خارج مىگردد . اين شيوهء مخالفان ما در اعتقادشان به « احباط » است ، امّا آن گونه كه ما باور داريم بشارت ، در هر حال ، حاصل خواهد بود . » بياضى در الصراط المستقيم 1 / 83 - 82 مىگويد : « تنبيه : آن سه تن ، ستمكار به شمار مىآيند ، زيرا كافر بودند و نمىتوان آن‌ها را به امامت مسلمانان برگزيد ، چه ، پروردگار مىفرمايد :لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. گفتند : اسلامى كه مىآيد احكام كفر گذشته را محو مىكند . گفتيم : آن زشتى كه زدوده‌شدنش از امام ، ضرورى است پس از اسلام ، همچنان در آن‌ها وجود داشت ، و به همين سبب على ( ع ) با طهارت و عصمتش در نهج البلاغه مىفرمايد : اگر كار به دست خود مردم بود هر يك از آن‌ها خود را برمىگزيد و اگر اختيار با ابراهيم ( ع ) باشد آن‌ها را در ميان ستمكاران قلمداد مىكند تا جايى كه خداوند او را از اين كار بازداشت و فرمود :لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ، هر كس بت يا طاغوت يا يغوث يا يعوق يا نسر يا خورشيد و ماه و سنگ و درخت پرستيده باشد يا در جهادى الهى ناكامروا گشته يا دروغ گفته يا بدگويى كرده يا به سخن چينى پرداخته يا ستمى روا داشته باشد امامتى نخواهد داشت . خداوند مىفرمايد :وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ ، فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا، پس آيا خدا آن‌ها را امام قرار داده است يا خود ، خويشتن را ، يا مردم آن‌ها را به اين منصب رسانده‌اند ؟ تكميل : شيخ ابو جعفر قمى با سندش به امام رضا ( ع ) مىگويد : آيا آن‌ها قدر امامت را مىدانند ؟ امامت ، بلند منزلت‌ترين ، والاترين ، پر اوج‌ترين ، پهناورترين و ژرف‌ترين عرصه‌اى است كه هرگز مردم نخواهند توانست با انديشه و آراى خود بدان راه يابند يا امام را به اختيار خود بگمارند . امامت ، مقامى است كه خداوند ، آن را پس از نبوّت و دوستى ، به ابراهيم اختصاص داد و آن را چونان مرتبه‌اى سوم قرار داد و فضيلتى گرداندش كه ابراهيم را بدان مشرّف گرداند و با آن ابراهيم را ستود و فرمود :إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، و ابراهيم خليل از سر شادى گفت :وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي؟ و خداوند فرمود :لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. بدين ترتيب ، اين آيه امامت هر ستمگرى را تا روز رستخيز باطل كرد . سپس خداوند با قرار دادن امامت در نسل او و برگزيدگان و پاكان ، ابراهيم را گرامى داشت و فرمود :وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ. سخن اين دو امام ، به صراحت دلالت دارد بر عدم شايستگى اهل كفر و دروغ براى امامت . » شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 141 - 140 مىگويد : « دلالت آيهء به ضميمهء اين حديث در امامت امير المؤمنين ( ع ) از آن روست كه حديث ، گواه استجابت دعاى ابراهيم است در شمارى از فرزندان او و امامت يافتن آن‌ها براى مردم ، چرا كه يا پيامبر بودند يا وصىّ . نيز اين حديث دلالت بر آن دارد كه دعاى ابراهيم ( ع ) به پيامبر اكرم ( ص ) و على ( ع ) رسيد و امامت پيامبر ( ص ) ، چنين بود كه خداوند او را به پيامبرى برگزيد و على ( ع ) را پيامبر ( ص ) به وصايت انتخاب كرد و وصايت او هم ناگزير بايد به امامت بر مردم ختم شود ، و اگر بپذيريم كه مقصود از وصايت ، به ارث بردن علم و حكمت است بايد آن را از ويژگىهاى ائمّه دانست ، چه ، پروردگار مىفرمايد :أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ. اين سخن پيامبر ( ص ) كه : « هيچ يك از ما هرگز در برابر بتى به سجده نيفتاده است » اشاره دارد به انتفاى مانع نبوّت و امامت - يعنى گناه و ستم كه در آيه ذكر شده است - براى اين دو نفر . در ميان گونه‌هاى متفاوت ستم و گناه ، بت‌پرستى ، خاطر نشان شده است ، زيرا در انتفا و ابتلا در ميان قومش عموميت داشته است ، و مقصود ، بيان انتفاى مانع از آن دو نفر است كه در آيه ذكر شده است نه آن كه عدم سجده در برابر بت ، علّت تامّه‌اى باشد در رسيدن دعا به پيامبر ( ص ) تا در پى آن لازم آيد كه هر كس در برابر بت سجده نكرده باشد حتّى اگر نادان و سركش باشد امامت بيابد ، و نه اين سخن كه هر كس در برابر بت به سجده نيفتد از فضيلت منحصر به فردى در تاريخ برخوردار مىشود تا گفته شود هر كه در دوران اسلام زاده شده - و در برابر بتى سجده نكرده است - از اين فضيلت برخوردار است ، و نه اين سخن كه سجده نكردن در برابر بت ، سبب تامّ برترى است تا گفته شود برخى از كسانى كه از كفر توبه كردند برترند از كسانى كه در دوران اسلامى زاده شده‌اند . از اين گذشته مقصود از رسيدن دعا به اين دو نفر ، انحصار اين دو نفر نيست ، زيرا با « الى » متعدّى شده و بر اين اساس امامت حسن و حسين و نه تن پس از او منتفى نخواهد بود . » علّامهء عسكرى در معالم المدرستين 1 / 207 مىنويسد : « اگر بخواهيم پيرامون دلايل امامت ايشان به پژوهش در بارهء تعيين جانشين پس از پيامبر ( ص ) بپردازيم درمىيابيم كه اين مسأله نه از خاطر پيامبر رفته است و نه از ياد اطرافيان حضرت ( ص ) ، چه برخى از ايشان از پيامبر ( ص ) مىخواستند امر جانشينى پس از خود را به آن‌ها واگذارد . و پيامبر ( ص ) پاسخ مىفرمود : اين امر در اختيار خداست و هر كه را بخواهد برمىگزيند و در بر پا كردن جامعهء اسلامى از آن‌ها بيعت گرفت تا اهل اين مهم در آن به اختلاف برنخيزند و امام على ( ع ) را در نخستين روزى كه ديگران را به اسلام فراخواند به عنوان وزير و جانشين پس از خود تعيين كرد و ديديم كه هر گاه خود به دليلى در مدينه نبود على ( ع ) را به جانشينى بر آن مىگماشت ، حتّى اگر فاصلهء پيامبر از آن يك ميل يا كمتر بود . » بنگريد به : معالم المدرستين 1 / 127 ، تقريب المعارف / 133 ، اللوامع الالهيه / 285 - 284 ، لوامع الحقائق - مبحث امامت / 6 - 5 .