( 1 ) على ( ع ) در بارهء آيهء :
وَ إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ
« 1 » - مىفرمايد :
مقصود ، منحرفان از ولايت ما هستند . « 2 » -
( 2 ) على ( ع ) در بارهء آيهء :
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ
« 3 » - مىفرمايد : مقصود از « حسنه » دوستى ما و منظور از « سيئة » دشمنى با ماست . « 4 » « 5 »
( 3 ) على ( ع ) در بارهء آيهء :
وَ نادى أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالًا يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيماهُمْ
« 6 » - مىفرمايد : ما اصحاب اعراف هستيم و هر كه را به چهره بشناسيم به بهشت در مىآوريم . « 7 » « 8 »
هامش
( 1 ) مؤمنون / 74 ؛ و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند از راه راست منحرفند .
( 2 ) همان .
( 3 ) نمل / 89 و 90 ؛ هر كس كه كار نيكى كند بهتر از آن را پاداش گيرد و نيكوكاران از وحشت آن روز در امان باشند ، و آنان را كه كارهاى بد مىكنند سرنگون در آتش اندازند .
( 4 ) همان .
( 5 ) ابن بطريق در خصائص / 221 مىگويد :
« اگر حسنهاى كه خداوند به سبب آن ، شخص را به بهشت در مىآورد دوستى با حضرت ( ع ) و سيّئهاى كه خداوند به سبب آن ، شخص را به رو در دوزخ مىافكند دشمنى با حضرتش ( ع ) مىباشد ، پس ضرورتا خلافت بعد از پيامبر ( ص ) از آن اوست و امّت بايد نسبت به او دوستى داشته باشد ، زيرا هدف از پيروى امّت از امام ، آن است كه در پرتو پيروى او به بهشت درآيند و از آتش نجات يابند ، و اين نيست مگر براى كسى كه امّت بايد او را دوست داشته باشد چنان كه بايد خدا و پيامبر را ، و دليل آن هم اين سخن پروردگار است كه :إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ، و چنان كه پيشتر گفتيم اين آيه به حضرت ( ع ) اختصاص دارد .
شناخت راه ورود به بهشت يعنى دوستى با حضرت ( ع ) و شناخت درآمدن به آتش دوزخ يعنى دشمنى با حضرت ( ع ) براى ما ثابت شد و تمامى آنها با وحى الهى است كه :لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ.
( 6 ) اعراف / 48 ؛ و ساكنان اعراف مردانى را كه از نشانىشان مىشناسند آواز دهند .
( 7 ) همان .
( 8 ) شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 338 - 337 مىگويد :
« دلالت اين آيه - همچنان كه در سه آيهء پيش از آن در آيهء دوم و سوم و جز آن توضيح داديم - به امامت امير المؤمنين ، آشكار است ، و اين با عدم صلاحيت عبّاس براى امامت با در نظر گرفتن حيات او پس از پيامبر ( ص ) و وضوح دلالت اين خبر بر بهشتى بودن او منافاتى ندارد و اين به سبب عدم آگاهى اوست به اين كه از اصحاب اعراف است و اگر هم علم و آگاهى او را فرض كنيم مفضول بودن او مانع از امامت اوست چه رسد به وضوح عدم عصمت او . »