تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
پيامبر ( ص ) سپس فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد و در پى آن آفتاب غروب كرد و پيامبر با مردم نماز به جاى آورد و به خيمه درآمد [ و دستور داد على ( ع ) در خيمه ، رو به روى حضرت بنشيند . ] سپس دستور داد مسلمانان ، گروه گروه بر على وارد شوند تا براى اميرى يافتن بر مسلمانان به دو تبريك گويند و درودش فرستند . از جمله كسانى كه مفصّل تبريك گفت عمر بود كه چنين اظهار داشت : به به بر تو اى على ! سرور من و سرور هر زن و مرد مؤمن گشتى . « 1 » « 2 »
هامش
( 1 ) مستدرك الصحيحين حاكم 3 / 109 + تذكرة الخواص / 35 - كه به اختصار نقل كرده است - مناقب ابن مغازلى / 26 - 16 + ارشاد مفيد 91 + مجمع البيان 3 / 223 . ( 2 ) ابو حامد غزالى در كتاب سرّ العالمين بر اساس آن چه در بحار الانوار 37 / 252 - 251 آمده است پس از بحث در تحقيق امر خلافت و بيان اختلاف‌ها مىگويد : « ليكن حجّت ، نقاب از چهره برگرفت و همگان به اتّفاق بر متن اين حديث از خطبهء پيامبر ( ص ) در روز غدير خم همداستان شدند كه فرمود : « هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست » ، پس عمر گفت : « زهى زهى بر تو اى ابو الحسن ! سرور من و هر مرد و زن مؤمن گشتى » . اين خود ، اعتراف و خشنودى و داورى است ولى بعدا هواى حبّ رياست چيرگى يافت و به دوش كشيدن ركن خلافت و بستن قرارها و لرزش هوا در به هم خوردن پرچم‌ها و درهم شدن اسب‌هاى فراوان و گشودن شهرهاى مختلف ، جام هوس را بديشان نوشاند و به اختلاف نخستين بازگشتند و حق را پشت سر بيفكندند و به بهايى اندك آن را فروختند و چه بد فروختند » . سيّد شرف الدين در مراجعات / 282 پس از بيان تبريك ابو بكر و عمر به على ( ع ) مىگويد : « اين دو تصريح كردند كه على ( ع ) سرور هر زن و مرد مؤمن است و اين سخن بدان معناست كه از شامگاه روز غدير ، سرورى على همهء مردان و زنان مؤمن را در بر مىگيرد ، پس به عمر گفته شد : « با على چنان مىكنى كه با هيچ يك از صحابه چنان نمىكنى - . و او در پاسخ گفت : على سرور من است » . عمر تصريح كرد كه على ( ع ) مولاى اوست در حالى كه در آن هنگام او را براى خلافت برنگزيده بودند و براى خلافت با او بيعت نكرده بودند و اين خود دليل آن است كه على ( ع ) در همان حال و نه در مآل مولاى او و هر زن و مرد مؤمنى بوده است يعنى از همان هنگامى كه پيامبر اكرم ( ص ) از سوى خداوند سبحان به روز غدير اين حقيقت را آشكارا بيان داشت ، « دو باديه‌نشين دعوى نزد عمر بردند و عمر از على خواست ميان آن دو داورى كند . پس يكى از آن دو گفت : اين ميان ما داورى كند ؟ ! عمر به او يورش برد و گريبانش گرفت و گفت : واى بر تو ، مىدانى او كيست ؟ او سرور من و سرور هر مؤمنى است و هر كه او مولايش نباشد مؤمن نيست » ، و اخبار رسيده در اين معنى بسيار است » .