دريغ كرد دريغ كن . « 1 »
هامش
( 1 ) اسكافى در المعيار و الموازنه / 212 مىگويد :
« پايان اين حديث نيز گواه آن است كه سستى مورد ادّعاى آنها را ندارد و آن همين سخن است : « بار خدايا ! هر كه او را دوست مىدارد دوست بدار و هر كه را دشمنش مىدارد دشمن بدار » ، و تمامى اينها دلالت بر سخن ما دارد كه در دين بر مردم پيشى داشته و بر همهء جهانيان از برترى برخوردار بوده است و اين كه پيامبر ( ص ) براى علمش او را برگزيده است و از حضرتش ( ع ) دگرگونى و ناپايدارى ديده نمىشد و وضع ايشان همواره يكسان بود و دشمنىاش با دشمنى خدا و دوستىاش با دوستى خدا پيوند داشت چنان كه پيامبر ( ص ) نيز همين پيوند را داشت » .
علّامهء مجلسى در بحار الانوار 37 / 248 - 247 مىگويد :
« امّا اين كه برخى از ايشان گمان كردهاند اين سخن پيامبر : « بار خدايا ! هر كه او را دوست مىدارد دوست بدار » قرينهاى است بر اين كه منظور از مولى موالى و يار است ، سستىاش بر هيچ كس پوشيده نيست ، چرا كه استدلال ما تنها مقدّم داشتن اولى نيست تا آنها بدين گونه با ما به مخالفت برخيزند بلكه ما به سياق كلام و مقدّمه چينى و شاخههاى اين مقدّمه و همان چيزى استدلال كرديم كه عرف زباندانان در اين مورد بدان حكم مىكند . امّا دعا براى دوست داشتن دوست او چنين جايگاهى ندارد و اين به هنگامى صورت مىپذيرد كه كسى ادّعا كند لفظ ، پس از اطلاق به يكى از معانى ، مناسب نيست به معناى ديگرى اطلاق شود كه در اشتقاق با آن مناسب و نزديك است و چگونه عاقلى اين را ادّعا كند با آن كه اين خود از آرايههاى بديعى به شمار است ؟ در پى اين گفتار سخنى مىگوييم كه بنا به چند وجه آن چه را گفتيم تأييد و آن چه را بنيان نهاديم تقويت مىكند :
اوّل آن كه وقتى ثابت شود پيامبر اكرم ( ص ) از رياست عامّه و امامت كبرى برخوردار بوده است و همين خود به سپاهيان و يارانى نياز دارد و نظير همان براى فردى از گروه او به اثبات رسد كه موجب برانگيخته شدن حسدى مىشود كه ترك يارى و خوددارى از كمك را به ارمغان مىنهد ، به ويژه اين كه پيامبر ( ص ) به دشمنى در دل نهفتهء منافقان حاضر و سعى و تلاشى كه براى غصب خلافت حضرت ( ع ) در خويش ، پوشيده مىداشتند آگاه بود ، همين خود اقتضا دارد كه پيامبر سخن خود را با دعا براى ياران او و نفرين براى كسانى كه در حقّ او كوتاهى كنند مورد تأكيد قرار دهد ، و اگر منظور صرفا يار بودن پيامبر يا ثبوت دوستى ميان او و ايشان همچون ساير مؤمنان بود ديگر براى خواندن فرماندهان و ولايتمداران به اين همه مبالغه و دعا نيازى نبود .
دوم اين كه همين دلالت دارد بر عصمتى كه براى امامت حضرت ( ع ) ضرورى است ، زيرا اگر گناهى از او سر مىزد بر كسى كه اين آگاهى را از او داشت واجب بود او را از اين كار جلو گيرد و حمايتش را از او دريغ ورزد و به همين سبب دشمنىاش را با او آشكار سازد ، و دعاى پيامبر ( ص ) براى هر كه او را دوست بدارد و يارىاش رساند و نفرين حضرت ( ص ) براى هر كه به دو دشمنى ورزد و يارىاش نرساند مستلزم آن است كه حضرت ( ع ) هرگز وضعى نداشته باشد كه بر اساس آن سزاوار ترك دوستى و يارى گردد .
سوم اين كه اگر مقصود از مولى اولى باشد - چنان كه مىگوييم منظور از اين واژه ، طلب دوستىورزيدن و پيروى از او و يارى رساندن بدوست از سوى آن قوم ، و اگر مقصود ، يار و دوستدار باشد ، منظور ، بيان كردن اين حقيقت است كه على ( ع ) ، يار و دوستدار ايشان است و دعا براى كسى كه او را دوست بدارد و يارىاش رساند و نفرين براى كسى كه اين دو را از او دريغ كند در اوّلى مهمتر و مناسبتر از دومى است مگر آن كه دومى نيز - چنان كه پيشتر گفتيم - در مآل به مفهوم اولى بازگشت داشته باشد » .