تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
است و بالاخره پيرامون محبّت ما اهل بيت پرسش خواهد كرد . عمر بن خطّاب عرض كرد : نشانهء محبّت‌تان پس از شما چيست ؟ ابن بردة مىگويد : پيامبر دستش را بر سر على ( ع ) كه در كنار او بود نهاد و فرمود : محبّت پس از من محبّت اوست . « 1 »
هامش
( 1 ) ابن بطريق در عمده 283 مىگويد : « اگر اعمال انسان به محبّت على ( ع ) برسد به جايگاه هر عملى دست يازيده كه آدمى با آن اميد نجات مىبرد و اين نيست مگر براى رسول خدا يا كسى كه پس از او در جايگاهش نشيند كه با اين اخبار ، پس از پيامبر ، ولايت براى او ثابت مىگردد » . ابن بطريق پس از آوردن اخبار مربوط به وجوب محبّت على و دشمن داشتن دشمن او ( ص 284 ) مىگويد : « از آن جا كه دوستى با او انسان را به بالاترين درجات بهشت در مىآورد و دشمنى با او آدمى را به پايين‌ترين جايگاه‌هاى دوزخ فرو مىفكند ، پس او را بايد راه رستگارى دانست و كسى كه راه رستگارى باشد به پيروى شايسته‌تر است ، و اين همه را پيامبر نگفته است مگر براى آن كه امّت بداند او سزاوار امامت است چرا كه چنين چيزى در كس ديگر همنواختى ندارد » . او در همين مأخذ / 219 سخنانى دارد نظير آن چه گفته آمد و در پى مىگويد : « اين است پايانهء نهايى در وجوب پيروى و نهايت پاكى در گزينش . از اين گذشته محبّت به على ( ع ) راه هدايت و رهيافتگى نيست مگر از اصلى صحيح كه همان دوستى خدا و نيز محبّت پيامبر ( ص ) است به حضرت ( ع ) ، و از همين رو به ما دستور داده شده است حضرت ( ع ) را دوست بداريم كه محبّت خدا نسبت به او برچيدن و محبّت پيامبر ( ص ) نسبت به او برگزيدن و محبّت امّت نسبت به او همان پيروى كردن از ايشان است و به همين سبب ، على ( ع ) راه روشنى است در نجات پيرو و حجّتى آشكار براى جلوگيرى از گمراهى گمراه » . علّامهء بياضى در صراط المستقيم 2 / 51 پس از بيان وجوب محبّت و فرمانبرى از حضرت ( ع ) و دشمن داشتن دشمنان او مىگويد : « اين مطلب را سخن پيامبر ( ص ) در روايت تقويت مىكند : « نخستين شكافى كه در اسلام پديد آمد مخالفت با على و نخستين حق در اسلام پيروى از على بود » . مقصود از محبّت در اين جا پيروى كردن از حضرت ( ع ) و الگو قرار دادن ايشان است ، و هويداست كسى كه بر حضرت پيشى جويد و فردى كه از اين كس پيروى كند حضرت ( ع ) را دوست ندارد ، زيرا او را به خشم آورده حقّش را غصب كرده است و قبلا در سخنان پيامبر ( ص ) گفته شد كه « نگونبخت كامل كسى است كه على را دشمن بدارد و كسى كه او را آزار رساند يا يهودى برانگيخته خواهد شد يا مسيحى » پس ضرورتا بايد حضرت ( ع ) را جلو داشت و اين امرى بايسته است كه هيچ گريزى از آن نيست » . علّامهء مجلسى در بحار الانوار 39 / 310 در پايان باب « حبّ على ايمان و بغض او كفر است » مىگويد : « بيان : بر انسان درنگ ورز پوشيده نيست كه بيش‌تر اخبار اين باب نصّ در امامت است كه برخى از آن‌ها نيز ظاهر مىباشد ، چرا كه اگر دوست داشتن يك فرد از ميان همهء آحاد امّت ، نشانهء ايمان و دشمنى با او نشانهء نفاق باشد تنها از اين روست كه اين شخص ، از سوى خدا امام و جانشين است و ولايت او از اركان ايمان به شمار مىآيد و در غير اين صورت ، ديگر مؤمنان حتّى اگر در ايمان به نهايت درجه برسند دوستى آن‌ها كسى را در ايمان وارد نمىكند و دشمنى با آنان كسى را از ايمان به كفر و نفاق منتقل نمىسازد و نهايت امر آن است كه دشمن داشتن آن‌ها از گناهان كبيره به شمار آيد كه اين مقتضى كفر نيست ، و با چشم پوشى از اين سخن ، چنين فضل و امتيازى ، نزد خردمندان مانع از آن است كه ديگرى بر حضرت ( ع ) پيشى داده شود » . علّامهء امينى در الغدير 3 / 186 همين مضمون را دارد كه مىتوانيد بدان مراجعه كنيد . سيّد شرف الدّين در مراجعات / 84 مىگويد : « اگر آن‌ها حجّتهاى رساى الهى و سرچشمه‌هاى گواراى شريعت و قرارگيرندگان در جايگاه پيامبر به هنگام وضع بايدها و نبايدها و نمايندگان پيامبر در آشكارترين نمودهاى هدايت نبوى نبودند چنين منزلت‌هايى براى آن‌ها ثابت نمىشد ، پس بدين سبب دوستدار آن‌ها دوستدار خدا و رسول و دشمن دارندهء آن‌ها دشمن دارندهء خدا و رسول است » . بنگريد به همين مأخذ 384 - 382 و دلائل الصّدق 2 / 12 - 13 و 156 - 155 زير آيهءوَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِو نيز بنگريد به : معالم المدرستين 1 / 35 .