تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
راوى مىگويد : على گفت : يا رسول اللَّه ! ولى من از تو ارثى نمىبرم . پيامبر فرمود : پيامبران پيش از من ارثى نگذاشته‌اند . على عرض كرد : پيامبران پيش از تو چه به ارث نهاده‌اند ؟ پيامبر فرمود : كتاب خدا و سنّتشان « 1 » ، و تو به همراه فاطمه در بهشت در كوشك من
هامش
( 1 ) ابن بطريق در عمده / 235 در بيان مقصود از ارث پيامبر ( ص ) مىگويد : « كتاب و سنّت دو دليل هستند در صحّت ادّعاى پيامبر و ثبوت نبوّت او و اين دو را امام بر اساس فرض الهى و اعتبار آن به عنوان حقّى واجب ، پس از پيامبر به ارث برد و لذا امامتش ثابت گشت و پيروى از او به شيوه‌اى وجوب يافت كه هيچ يك از بنى بشر نمىتواند در اين امامت با او شركت جويد ، زيرا وارث شريعت ، آگاه‌ترين مردم است به آن ، و وارث كتاب نيز داناترين مردم است به آن ، و هر يك از مردم كه داناترين مردم به اين دو باشد بايد پيشاپيش امتى قرار گيرد كه علمى نسبت به اين دو ندارند ، و از آن جا كه اين دو ، وسيلهء تصديق ادّعاى پيامبرى هستند پس دو وسيلهء تصديق امامت نيز خواهند بود ، و بدين ترتيب امامت على ( ع ) به همان شيوه‌اى كه نبوّت پيامبر ( ص ) به اثبات رسيد به اثبات مىرسد و آن چه شيوه‌اش اخصّ باشد وجوب آن الزم خواهد بود . استحقاق دوستى على بر اساس همين خبر به وجه ديگرى لزوم مىيابد و آن چنان است كه حضرت ( ع ) ، با سببى صحيح از سوى خدا وارث كتاب خدا و سنّت پيامبر است و هر كه وارث كتاب و سنّت پيامبر باشد به آن دو آگاه‌تر خواهد بود . علم پيامبر نيز بيرون از كتاب و سنّت نيست كه اين دو به دليل خبر رسيده از قول خود پيامبر براى على ( ع ) حاصل است و لذا ثابت مىشود على براى پيروى از ديگران شايستگى بيش‌ترى دارد » . بنگريد به : عمده / 237 - 234 ، چنان كه كشف الغمّه 1 / 339 از او نقل كرده است . سيّد شرف الدّين در مراجعات / 300 - 298 مىگويد : « بدون ترديد پيامبر ( ص ) علم و حكمتى را براى على به ارث نهاد كه پيامبران براى اوصياى خويش . . . . نصّ پيامبر ( ص ) در حديث بريده حاكى از آن است كه على بن ابى طالب وارث اوست . اسماعيل بن اسحاق قاضى مىگويد : يك وارث يا بر اساس نسب ، ارث مىنهد يا دوستى ، و اختلافى ميان اهل علم نيست در اين كه پسر عمو در زمان حيات عمو ارث نمىبرد و اين مسأله اجماعى است كه تنها على ، علم پيامبر را به ارث برده است » .