قسم پنجم - حيرت ما فوق دانش و انديشه
نمىخواهيم در قسم پنجم از حيرت ، بگوييم : كه انسان مىتواند گام به ما فوق دانش و انديشه به طور مطلق بگذارد و به مقام حيرت برسد ، زيرا اگر انسانى پيدا شود و چنين ادعايى داشته باشد ، در حقيقت بدون اجبار و با كمال آزادى درماندگى خود را در مراحل پست دانش و بينش امضا كرده است .
بلكه مىخواهيم بگوييم : انسانهايى پيدا مىشوند كه در يك يا چند رشتهء علمى و يا در تفكرات فلسفى بدون اين كه بدور من خويش به چرخند ، مىتوانند به مرحلهء نهايى از دانش و بينش در آن رشته ها يا تفكرات جهان بينى برسند .
پس از وصول به اين مرحله اگر خود را با همان واحدهاى روشن [ اگر چه نهايى بوده باشد . چون نسبى است ] نفريبند و فعاليت درونى خود را با خيره شدن به خود و سرمايهء اندوخته شان راكد نكنند .
در حيرتى فرو مىروند كه دانشها و انديشه هايشان توانايى مبارزه با آن را ندارند [ البته به اين نكته هم اصرار مىكنيم كه همهء آنان كه به دانش و بينش نهايى نسبى مىرسند از حيرت مزبور برخوردار نيستند ، زيرا بسيار مشكل است كه روشنايى معلومات ديده گان انسانى را خيره نسازد ] .
اين حيرت ناشى از پيوستگى و تاثير و تأثر متقابل تمام اجزاء هستى و جوشش عامل بازيگرى و تماشاگرى مىباشد .
اين حيرت با نظر به شرايط ذهنى و موجوديت محيطى و اجتماعى و انسانى ، به دو نوع اساسى تقسيم مىگردد :
1 - حيرت منفى 2 - حيرت مثبت مقصود از حيرت منفى عبارت است از احساس وصول به بن بست و تمام شدن پيش برد روابط خود با جهان هستى و منظور از حيرت مثبت همان احساس عظمت و قرار گرفتن در گذرگاه بىنهايت است كه دانش و انديشه هاى قبلى در اين مرحله به شكل عامل محرك