( ( 1078 ) ) پيش خلقان خوار و زار و ريشخند
پيش حق محبوب و مطلوب و پسند
ما بايد راه راست برويم و به محبوبيت خداوندى برسيم ، اگر چه در نزد مردم ظاهر بين خوار و ناپسند جلوه كنيم
اگر ديدهء واقع بين در ما به وجود مىآمد و از سطح ظاهرى امور عبور كرده و با واقعيات تماس پيدا مىكرديم ، با شگفتىهايى روبه رو مىشديم كه با هيچ سخنى و شعرى قابل درك نيست . صورت زشت سقراط را مىديديم كه از صلب مجسمه سازى به رحم قابلهاى فرود آمده ، اكثر مردم آتن با نفرت و تحمل شكنجه مىتوانستند كلمهء انسان را طورى معنا كنند كه شامل اين دسته گل سر سبد فرهنگ انسانى يونان بوده باشد . منطق ظاهر سازى و ظاهر بين مردم نمىتواند وصله هاى امام صادق عليه السلام را با پيشواى الهى بودن او وفق بدهد ( 1 ) پس روح عالى الهى در جامهء وصله دار وارد نمىشود
هامش
( 1 ) عن الفضل بن كثير المدائنى عمّن ذكره عن ابى عبد الله عليه السلام « انّه دخل عليه اصحابه فرأى عليه قميصاً فيه قب قدر رقعه فجعل ينظر إليه . فقال ابو عبد الله عليه السلام . ما لك تنظر إليه ؟ فقال له جعلت فداك قبّ ملقى فى قميصك فقال له اضرب يدك الى هذا الكتاب فاقرأ ما فيه و كان بين يديه كتاب او قريب منه فنظر الرّجل فيه فاذا لا ايمان لمن لا حياء له و لا مال لمن تقدير له و لا جديد لمن لا خلق له » . . ( فضل بن كثير مدائنى از كسى كه به او حكايت كرده است ، نقل مىكند كه : شخصى از ياران امام صادق ( ع ) به او وارد شده و در تن امام لباسى را ديد كه به جهت پوسيدگى يا بريدگى بعضى از جاهاى لباس ، حضرت وصله زده بود ، مرد مزبور به همان مىنگريست ، امام فرمود : براى چه به لباس من خيره شدهاى ؟ آن مرد گفت : به وصلهء لباستان مىنگرم . امام فرمود به آن كتاب دست بزن ( و باز كن آن صفحه را بخوان ) اشاره به كتابى كرد كه در مقابلش يا نزديكى آن حضرت بود . وقتى مرد در آن كتاب نگريست ، ديد كه نوشته است : هر كس كه حيا ندارد ايمان ندارد و هر كس كه كهنه ندارد تازه ندارد ) . . الوافى ملا محسن فيض 3 ص 16 . . .