تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣

شخصيتها را محاسبه مىكند و گمان مىكند كه كيفيتهاى آيندهء اجتماع هم تسليم محاسبات و آناليزهاى او قرار خواهد گرفت . آلفرد نورث وايتهد مىگويد : « علم مىكوشد كه قواعد عمومى را كشف كند و آن قواعد عمومى به موارد تطبيق مىگردد و لكن علم هرگز مجراى تاريخ را مشخص نمىكند ، مگر اين كه به حقايق تكيه كند . ممكن بود كه تاريخ به سبب خود قوانين طبيعى ، راه ديگرى را انتخاب كند و اگر ما به طور كافى اين قوانين را مىشناختيم ، براى ما فهميدن آينده از گذشته‌اى كه تفاصيل آن مشخص شده است ممكن بود و . . . الا اين كه شناسايى ما بقوانين علمى بد بختانه خيلى ناقص است . شناسايى ما به حقايق مخصوص به حاضر و گذشته ناچيز است ، نتيجهء تمام دانستنىهاى ما اين است كه ما هنوز به نتايج حادثه در ازمنهء آيندهء دور كه بسبب تصادم ميان آفتاب و ستارهء ديگرى ايجاد خواهد شد ، نادانيم . آيندهء زندگى را در روى زمين نمىدانيم ، ما مجراى تاريخ را تا سال آينده نمىدانيم و همچنين به توضيح تفصيلات زندگىمان در حال حاضر براى آينده جاهليم ، بلكه در بارهء وجود كنونىمان چيزى نمىدانيم . » ( 1 ) خلاصه تحول اجتماعات و كيفيت آنها را نمىتوان تنها از وضع سطحى افراد كه عوامل معمولى آنها را به وجود مىآورد به طور منطقى حدس زد . پيش رفت اجتماعات مرهون صدها رويداد است كه نه به عنوان تصادف گردونهء تاريخ را به حركت مخصوص وادار مىكند ، بلكه به عنوان علل محاسبه نشده يا غير قابل محاسبه وارد عوامل محرك تاريخ مىشوند .

هامش
( 1 ) ماجراى ايده ها ، آلفرد نورث وايتهد ، ص 107 . .