تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
برداشتن هر ضدى است ضد خود را . اين اصل همان است كه در صفحات پيش اشاره كرديم و از بعضى از متفكرين كه آن را مطرح كرده بودند نقل نموديم . اين اصل به تنهايى كافى نيست كه تضاد را براى ما روشن بسازد ، مثلًا ماده حركت را در بر دارد ، ولى ضد آن نيست ، زيرا اگر ضد يكديگر بودند ، مىبايست با يكديگر تكاپو كرده و يك حقيقت سوم را به عنوان سنتز تركيب يافته از ماده و حركت ايجاد كنند . در صورتى كه ماده و حركت همواره و در همهء شرايط لازم و ملزوم يكديگر بوده نه ماده از ماده بودنش دست بر مىدارد و نه حركت به سكون مبدل مىشود . اين اعتراض كه ماده تبديل به انرژى مىشود ، اعتراض صحيح نيست ، زيرا در اين مسئله كه مورد توجه ما است ، تفاوتى ندارد . كه بگوييم : انرژى صورت ديگرى از ماده است يا انرژى حقيقت ديگرى است كه پس از منفى شدن ماده بروز كرده است ، بهر حال حركت پديده ايست كه ماده را در هيچ يك از دو حال رها نمىسازد و قابل تفكيك از واقعيت عينى كه گاهى به شكل ماده گاه ديگر به شكل انرژى است ، نمىباشد . آيا اين خاصيت كه هر وقت ميان دو موجود نزاع و كشمكش و به عبارت اصطلاحى تكاپو افتاد مىتواند ضدين بودن آن دو موجود را اثبات كند ؟ اين خاصيت هم عمومىتر از آن است كه بتواند ماهيت تضاد را روشن بسازد ، زيرا گاهى انگيزهاى خارجى هم دو موجود را به جان هم مىاندازد و كشمكش ميان آنها را به وجود مىآورد ، در صورتى كه اين تنازع و مبارزه نمىتواند روشنگر رابطهء تضاد ميان آنها بوده باشد . مانند دسته ها و گروه هايى از اجتماع كه . . . با داشتن يك محيط و ايده ئولوژى واحد بسبب عوامل خارج از اجتماع به كشمكش مىپردازند . اين دسته ها و گروه ها تضاد منطقى با يكديگر ندارند و مانند زنبوران عسل فرض شده‌اند كه كوچكترين انگيزه‌اى از ذات خود براى جنگ و ستيزه ندارند ، بلكه سياستها
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 549 | محمد تقي جعفري