اين تضاد مشخص مبناى كيفيت مخصوصى است كه يك شيء را از ساير اشياء متمايز مىسازد » .
اگر چه اين تعريف تا حدودى مشخصتر از تعريف اول است ، ولى با اين حال مفهوم سه كلمهء ( مبنا ، كيفيت ، مخصوص ) نمىتواند حقيقت تضاد را مانند يك نمود فيزيكى روشنى براى ما قابل درك بسازد . اين تعريف نظير آن است كه بگوييم :
روح يا من چيست ؟ اين پاسخ به ما گفته شود : كه كيفيتى مخصوص از تشكيلات اعصاب است .
يا اگر از حقيقت الكترون سؤال كنيم ، اين پاسخ گفته شود : كه الكترون شكل مخصوصى از الكتريسيته است . به نظر مىرسد كه با توجه به قوانين و خواص معينى كه در شناسايىها و فلسفه ها براى تضاد منظور مىشود ، مىتوانيم در تعريف تضاد بيشتر و دقيقتر از تعريفهاى گذشته فكر كنيم . براى پيدا كردن تعريفى كه تا حدودى بتواند از عهدهء نشان دادن مفهوم تضاد بر آيد ، به بيان مقدمهاى نيازمنديم كه انواع اختلاف ميان موجودات و رويدادها را تا آن جا كه اطلاعات و انديشهء ما اجازه مىدهد مطرح كنيم :
12 - مقدمهاى بر تعريف تضاد - انواع سه گانه اختلافات
به طور كلى اختلاف و مغايرت در حقايق جهان هستى به سه نوع عمده تقسيم مىگردد :
نوع يكم - اختلاف در واقعيت اشياء از لحاظ اين كه موجوداتى هستند در واقع و در هستى خود كوچكترين احتياجى بدرك انسانى ندارند ، به اين معنى : محبت و كينه كه در درون انسانها به وجود مىآيد ، با اين كه وجود آنها وابسته به انسان است ، با اين حال از قبيل واقعيتهاى عينى تابع انگيزه هاى خود بوده ، مربوط به درك و بازيگرى حواس يا ذهن انسانى نمىباشند .
اين نوع اشياء داراى اختلافات بسيار گوناگون هستند . از آن جمله :