تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
اما بيانات جلال الدين در ابيات مربوطه نمىتواند وجود تضاد را در جوهر اشياء كاملًا توضيح بدهد ، زيرا ابيات پيش از شمارهء 1 :
كه ز ضدها ضدها آيد پديد در سويدا روشنايى آفريد
چنين است :
شب كند منسوخ شغل روز را دان جمادى آن خرد افروز را باز شب منسوخ شد از نور روز تا جمادى سوخت ز آن آتش فروز گر چه ظلمت آمد آن نوم و سبات نى درون ظلمت است آب حيات ؟ نى در آن ظلمت خردها تازه شد سكته‌اى سرمايهء آوازه شد
كه ز ضدها . . . مفاهيم موجوده در ابيات فوق بيش از بيان همين مسئله نيست كه شب و روز يكديگر را منسوخ كرده و از بين مىبرند . شب تاريك انسانها را بخواب مىبرد و آنها را مانند جامد مىنمايد ، در عين حال همان خواب باعث تجديد قواى مغزى مىگردد كه ضد ركود و جمود است . و بالعكس وقتى كه روز فرا مىرسد ، آن حالت جمادى را از بين مىبرد و جنب و جوش مردم شروع مىگردد . آن گاه مثال ظلمت و آب حيات را مىگويد . در اين مفاهيم توضيح كافى در بارهء در برداشتن هر حقيقتى ، ضد خود را ديده نمىشود . برويم به سراغ هگل كه تنظيم و تحقيق مسئلهء مورد بحث به وسيلهء او صورت گرفته است ، در عبارات گذشتهء هگل كه به تفصيل بيان كرديم ، مىگويد : « سخن را با مقولهء هستى آغاز مىكنيم ، منظور ما مقولهء محض ، هستى است . نه نوع ويژه‌اى از هستى . مسلم است كه : اين گونه هستى داراى هيچ گونه تعينى نيست ، زيرا همهء تعيناتش را از آن گرفته‌ايم ، از اين رو مطلقا نامعين و بىشكل و يك سره تهى است و به يك سخن خلاء