دعوى طاوسى كردن آن شغال كه در خم صباغ افتاد
( ( 766 ) ) آن شغال رنگ رنگ آمد نهفت
بر بنا گوش ملامتگر بگفت
( ( 767 ) ) بنگر آخر در من و در رنگ من
يك صنم چون من ندارد خود شمن
( ( 768 ) ) چون گلستان گشتهام صد رنگ و خوش
مر مرا سجده كن از من سر مكش
( ( 769 ) ) كرّ و فر و آب و تاب و رنگ بين
فخر دنيا خوان مرا و ركن دين
( ( 770 ) ) مظهر لطف خدايى گشته ام
لوح شرح كبريايى گشته ام
( ( 771 ) ) اى شغالان هين مخوانيدم شغال
كى شغالى را بود چندين جمال ؟
( ( 772 ) ) آن شغالان آمدند آن جا به جمع
همچو پروانه به گرداگرد شمع
( ( 773 ) ) جمله گفتندش چه خوانيمت هرى
گفت طاوس نر چون مشترى
( ( 774 ) ) پس بگفتندش كه طاوسان جان
جلوه ها دارند اندر گلستان
( ( 775 ) ) تو چنان جلوه كنى ؟ گفتا كه نى
باديه نارفته چون گويم منى
( ( 776 ) ) بانگ طاوسان كنى ؟ گفتا كه لا
پس نهاى طاوس خواجه بو العلا
( ( 777 ) ) خلعت طاوس آيد ز آسمان
كى رسى از رنگ و دعوىها بدان
تفسير ابيات
شغالى كه خود را در خم رنگرزى رنگين كرده بود ، در نهانى ملامتگر خود را پيدا كرده بگوشش گفت : به من و رنگ من بنگر ، آيا براى يك بت پرست مانند من صنم زيبايى پيدا مىشود ؟ من اكنون مانند گلستان خرمى هستم كه صد رنگ زيبا دارد ، بدين علت تو بايستى به من سجده كنى و تمرد نكنى . اين كر و فر و آب و تابى كه من دارم بنگر و مرا فخر دين و ركن دين بدان [ احتمال مىرود مقصود از فخر دين همان فخر الدين رازى باشد . ]