تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

از تماس با طبيعت نمىتواند به آن منطقه راه يابد . وجدان الهى ما فوق انقباض و انبساط معمولى است ، ( 1 ) آن يك نيروى شگرفى است كه اگر در يك انسان بواسطهء رياضت و تزكيهء نفس به فعاليت بيفتد ، فى نفسه منبسط و شكوفان است . متأسفانه اين نيرو در همه كس به فعاليت نمىافتد و مستغرق شدن انسانها در درياى مزاياى مادى نمىگذارد كه آنان از اين نيروى الهى بهره ور شوند ، لذا همواره در انقباض و انبساطهاى بىاساس عمر گران مايهء خود را هدر مىسازند و از بين مىبرند ، حتى در آن افراد هم كه وجدان الهى به كار مىافتد ، چنان نيست كه همهء اوقات و در همهء شرايط از انبساط آن وجدان بهره بردارى نمايند . اما در آن موقع كه انبساط وجدان الهى در درون نمودار مىشود ، نه تنها تمام گرفتگىها و انقباضهاى معمولى از بين مىروند ، بلكه عالى انبساطهاى روانى را كه از بر داشته شدن موانع در راه هدفهاى طبيعى ناشى مىگردد ، چنان محقر و ناچيز مىنمايد كه حتى توجه به آنها در حالت انبساط الهى ، موجب قبض و گرفتگى مىگردد . به قول داستايوسكى : لحظاتى است كه ابديت در آن لحظات جمع مىشود . نمونه‌اى از اين انبساط الهى را كه اغلب كاروانيان دانشهاى عالى در منزلگه هاى

هامش
( 1 ) ولى در بعضى از كلمات عرفا ديده مىشود كه وجدان رو به ما وراى طبيعت هم داراى قبض و بسط است . ابن الفارض ( ابو حفص عمر بن ابى الحسن ) گويندهء قصيده تائيهء معروف مىگويد : ففي رحموت البسط كلى رغبة * بها انبسط آمال اهل بسيطة و فى رحموت القبض كلى هيبة * ففيما اجلت العين منى اجلت در عالم فيضان انبساط همه وجودم رغبت و نشاط مىباشد كه موجت انبساط آرمانهاى اهل زمين است و در عالم فيضان انقباض همهء وجودم هيبت است و در هر چه كه چشم مىگردانم ، با جلال و هيبت جلوه مىكند . .