تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
( ( 264 ) ) دوستى تخم دم آخر بود ترسم از وحشت كه آن ضايع شود

رابطهء دوستى ميان دو انسان مانند تخم بىموقع است كه در معرض فساد و نابودى است

جلال الدين در دو بيت بعدى دوستى را دو قسمت مىكند و مىگويد :
( ( 265 ) ) صحبتى باشد چه شمشير قطوع همچو دى در بوستان و در زروع ( ( 266 ) ) صحبتى باشد چو فصل نو بهار زو عمارتها و دخل بىشمار
به قرينهء اين دو بيت معلوم مىشود كه مقصود جلال الدين از دوستى كه به تخم بىموقع تشبيه كرده است ، ماهيت كلى دوستى است و اين ماهيت به دو نوع اساسى تقسيم مىشود : 1 - دوستى كه اثرش در وجود دوست مانند اثر زمستانى در بوستان و مزارع است كه آنها را پژمرده مىسازد و طراوت و سبزى و خرمى آنها را از بين مىبرد . 2 - دوستى كه اثرش چونان فصل بهارى است كه دشت و مرغزارها و چمنها را شاداب مىسازد ، وجود دوست را خرم و پر نشاط مىنمايد . چرا ماهيت كلى دوستى مانند تخم بىموقع گذاشتن است كه احتمال بقاء و ضايع شدن را دارد ؟ دوستى رابطهء علاقه و محبتى است كه ميان دو يا چند انسان به وجود مىآيد . اين رابطه هم از نظر منشأ و مقتضى ممكن است متزلزل باشد و هم از نظر ادامه و بقا . ممكن است منشأ دوستى ميان انسانها احساسات و عواطف زود گذر باشد . احتمال مىرود مقتضى دوستى سود جويى بوده باشد . گاهى عامل اولى دوستى احساس خلاء روحى و درك لزوم پر كردن آن خلاء