در خاك رفتگان را در سراى ابديت از گروه اهل معنى نخواهد ساخت . براى اين كه اين حقيقت را مىكشد ، آن اشخاص نابخرد كه با لباس اطلس و زيبا خود را مىآرايند اين پيرايش كوچكترين اثرى در هشيارى آنان ندارد . گاهى هم مىشود ، زيباپوشترين افراد بىهوشترين مردم مىباشند .
آن تبه كار در خاك رفته كه روى استخوانهاى پوسيده اش ساختمان مجلل بنا كردهايد ، اكنون در عذاب و شكنجهء فرشتهء موكل ( منكر ) است ، غم و اندوه سرتاسر وجود او را فرا گرفته [ شما در آن ساختمان نشسته و گمان مىكنيد : آن بنا و آرايش در و ديوارش به حال او سودى مىدهد ] آرى در بيرون گور نقش و نگار فريبندهاى چشمان بينندگان را خيره مىكند اما در درون آن گور تنگ و تاريك يك روان مضطرب مشغول چشيدن كيفر اعمال خود مىباشد .
[ بيت مورد تفسير به آدمهاى زنده هم قابل تطبيق است كه ظاهرى آراسته و درونى مشوش و مضطرب دارند ] در صورتى كه اشخاصى وجود دارند كه لباسى از دلق كهنه به تن كردهاند ، اما انديشه هايشان چون نبات و سخنان شان چون شكر شيرين است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 170
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٠