بدان جهت كه كسى شمشير و برق بر سر او نمىبيند ، مىگويند : اى عمو ما چيزى نمىبينيم ، تو خيال مىكنى ولى چطور مىتوان گفت : اظهارات آدم محتضر خيالات است ، با اين كه همين پديده هايى كه او اظهار مىكند ، عامل رحلت و حركت به سوى مرگ او است .
آن چه خيال است كه گردون نگون سار با آن عظمت از نهيب آن مانند يك خيال طبيعى محو و نابود مىگردد ؟ ممكن است مقصود از بيت مورد تفسير اين باشد كه آن پديدهء ما وراى طبيعى كه براى محتضر نمودار مىشود ، يك واقعيت است كه مىتواند جهان طبيعت واقعى را براى محتضر نيست و نابود بسازد و ممكن است منظور جلال الدين يك معناى كلى باشد و آن اين است كه عظمت جهان طبيعت در مقابل دريافتهاى انسانى بسى محقر و ناچيز است ، اين مضمون در ابيات دفتر اول در بيت ذيل ديده مىشود :
باده در جوشش گداى جوش ماست
چرخ در گردش اسير هوش ماست
گرزها و تيغهاى كيفر اعمال انسانى در موقع احتضار براى محتضر محسوس مىگردد و به همان جهت سر او به پايين مىافتد .
فقط خود او است كه مىبيند ، آن پديده هاى درد انگيز براى او است ، ديگران چه دوست و چه دشمن از درك آن ناتوانند .
آرى ، حرص دنيا و وسايل درك و سنجش طبيعى و محدود از وجود او بر كنار شده ، ديدهء تيز بين و روشنى پيدا كرده است ، دريغا ، اين تيز بينى و روشن بينى موقعى نصيب او گشته است كه فقط اثر كيفر و وسايل آن را مىبيند ، بينايى ديده گان اين تبه كار مانند خواندن نابهنگام مرغ در موقع بدى به سراغش آمده است ، كبر و خشم و ساير صفات پليد نگذاشته بود كه در دورهء زندگانى بينايى واقعى را دريابد ، اين بينايى نابهنگام جز ضرر و شكنجه به ديده گانش نتيجهاى نخواهد داشت .