تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤

حيران شدن حاجيان در كرامات آن شيخ زاهد كه بر روى ريگ گرم صحرا نشسته بود

( ( 3788 ) ) زاهدى بُد در ميان باديه در عبادت غرق چون عباديه ( ( 3789 ) ) حاجيان آن جا رسيدند از بلا ديده شان بر زاهد خشك اوفتاد ( ( 3790 ) ) جان زاهد خشك بود او تر مزاج از سموم باديه بودش علاج ( ( 3791 ) ) حاجيان حيران شدند از وحدتش و آن سلامت در ميان آفتش ( ( 3792 ) ) در نماز اِستاده بُد بر روى ريگ ريگ كز تفّش بجوشد آب ديگ ( ( 3793 ) ) گفتيى سر مست بر سبزه و گل است يا سواره بر يراق و دل دل است ( ( 3794 ) ) يا كه پايش بر حرير و حلَّه هاست يا سموم او را بِه از باد صباست ايستاده تازه رو اندر نماز با خشوع و با خضوع و با نياز با حبيب خويشتن مىگفت راز مانده بُد استاده در فكر دراز ( ( 3795 ) ) پس بماندند آن جماعت با نياز تا شود درويش فارغ از نماز ( ( 3796 ) ) چون ز استغراق باز آمد فقير ز ان جماعت زنده‌اى روشن ضمير ( ( 3797 ) ) ديد كابش مىچكيد از دست و رو جامه اش تر بود از آثار وضو ( ( 3798 ) ) پس بپرسيدش كه آبت از كجاست دست را برداشت كز سوى سماست ( ( 3799 ) ) گفت هر گاهى كه خواهى مىرسد يا گهى باشد اجابت گاه رد ( ( 3800 ) ) مشكل ما حل كن اى سلطان دين تا ببخشد حال تو ما را يقين ( ( 3801 ) ) وانما سرى ز اسرارت به ما تا ببرّيم از ميان زنّارها ( ( 3802 ) ) چشم را بگشود سوى آسمان كه اجابت كن دعاى حاجيان ( ( 3803 ) ) رزق جويى را ز بالا خو گرم تو ز بالا بر گشودستى درم ( ( 3804 ) ) اى نموده تو مكان از لا مكان فى السماء رزقكم كرده عيان ( ( 3805 ) ) در ميان اين مناجات ابر خوش زود پيدا شد چو پيل آب كش ( ( 3806 ) ) همچو آب از مشك باريدن گرفت در گو و در غارها مسكن گرفت