تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
( ( 3807 ) ) ابر مىباريد چون مشك اشكها حاجبان جمله گشاده مشكها يك عجايب در بيابان رو نمود ابر چون مشكى دهان را بر گشود ( ( 3808 ) ) يك جماعت ز آن عجايب كارها مىبريدند از ميان زنّارها ( ( 3809 ) ) قوم ديگر را يقين در ازدياد زين عجب و اللَّه اعلم بالرشاد ( ( 3810 ) ) قوم ديگر ناپذيرا ترش و خام ناقصان سرمدى تم الكلام

آيه

« وَفِي اَلسَّماءِ رِزْقُكُمْ وَما تُوعَدُونَ . فَوَ رَبِّ اَلسَّماءِ وَاَلأَرْضِ إِنَّه لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ . » 51 : 22 - 23 ( 1 ) ( روزى شما و آن چه كه به شما وعده داده مىشود در آسمان است . سوگند به خداى آسمان و زمين ، اين امر البته حق است چنان كه نطق و گفتگوى شما حق است . )

تفسير ابيات

مرد پارسايى در ميان بيابان مانند عباد غرق در عبادت بود ، حجاجى كه رو به كعبه مىرفتند ، به آن بيابان رسيدند ، چشمشان به آن زاهد افتاد كه در جاى خود خشك ايستاده ولى داراى مزاج تر و تازه بود ، گويى بادهاى سموم آن بيابان دواى مزاج او است حجاج از تنهايى او در آن بيابان و مصون ماندن سلامتى او از آفات ، غرق در حيرت گشتند . آن مرد زاهد در روى ريگهاى بيابان به نماز ايستاده بود ، آن ريگها چنان گرم و داغ بود كه مىتوانست آب ديگ را بجوشاند . با اين حال مرد زاهد چنان خوش و خرم و در حال وجد بود كه گويى در يك سبزه زار و گلستان خرم سر مست شده يا از شدت فرح گويى سوار بر براق و دلدل گشته است . با اين كه پاهاى او روى ريگهاى سوزان بيابان قرار داشت ، مانند اين بود كه پاى روى حرير و حله هاى لطيف نهاده است سموم جان گداز باديهء سوزان براى او بهتر از باد صبا مىنمود . با روى تر و تازه و با خشوع و خضوع و نياز به نماز ايستاده
هامش
( 1 ) سوره ذاريات ، آيات 22 و 23 . .