مىدانيد نتيجهء اين منطق شما چيست ؟ اين منطق شما به نوابغ دنيا مىگويد شما كار بسيار غلط انجام مىدهيد كه پشت پردهء نمودهاى طبيعت را جستجو مىكنيد و مىخواهيد اسرار نهفتهء طبيعت را آشكار بسازيد ، زيرا ما هم مانند شما انسان هستيم ، ما چنين چيزى را نمىبينيم ، اصلا ما از امواج الكترو مغناطيس سر در نمىآوريم ، دانه هاى الكترون و پروتون و نوترون و مزون و انرژى يعنى چه ؟ اين بىچارگان به شما چه بگويند جز اين كه اين شعر حافظ را بخوانند كه :
هر قطرهاى درين ره صد بحر آتشين است
دردا كه اين معما [ به شماها ] شرح و بيان ندارد
يا اين كه بگويند :
تو مو مىبينى و من پيچش مو
تو ابرو من اشارتهاى ابرو
و خدا حافظى كنند و راه خود را در پيش بگيرند .
ما كه نمىتوانيم در طرف ديگر خود ، دريا را ببينيم ، حتى حقيقت خشكى را هم درك نخواهيم كرد . اگر بخواهيم مثالى را براى اين غفلت جاهلانه بيان كنيم ، كافى است كه در سكون طبيعى اعضاى مادى خود ، جريان روانى و حركت بسيار ظريف روح و جريانات آن را در نظر بگيريم .
اين موضوع جاى ترديد نيست كه اين حركت و تحول كاملًا در درون ما وجود دارد ، ولى ما اغلب اوقات با ماده و اعضاى ساكن بدن خويش روبه رو هستيم .
نباشيم از آنان كه عمرشان را در پايان زندگى در بيت ذيل خلاصه مىكنند :
تشنه به كنار جوى چندان خفتم
كز جوى من آب زندگانى بگذشت
تفسير ابيات
اصل تو همان تخم مرغابى است ، اگر چه تو را يك مرغ خانگى زير بال و پر گرفته و تربيت كند . مادر اصلى تو مرغابى دريايى بوده است در صورتى كه دايهء عاريتى تو خاكى بوده و خشكى پرست . تو خودت مىتوانى با توجه