تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
مردان الهى همان درياهاى بىكران هستند و ما آن مرغابيان كه در فضاى آن درياها پرواز مىكنيم . تو با سليمان صفتى پاى در دريا گذار ، تا آب دريا مانند حضرت داود عليه السلام براى تو صدها زره بسازد . آن سليمان كه مىگوييم در همه جا و پيش همه حاضر است ، اما چه بايد كرد ؟ كه پديدهء غفلت سحر باز و چشم بند عجيبى است . مادامى كه ما در جهل غوطه ور و ديده گان ما خوابناك و خود فضول پيشه هستيم ، با اين كه سليمان پيش ما است ، ما از او ملول و روى گردان خواهيم بود . آن تشنهء بىنوا كه نمىداند صداى رعد نويد ابر پر باران را در فضا مىدهد ، از بانگ آن رعد درد سر احساس كرده ناراحت مىشود ، لذا ديده گان خود را فقط به جوى روان مىدوزد و از ذوق آب باران بىاطلاع و محروم مىماند . آن بىنواى ساده لوح فقط متوجه اسباب بازى ظاهرى بوده از سبب ساز اصلى محجوب و محروم مىگردد . آن انسان كه مسبب اصلى را آشكار مىبيند ، دل بر سببهاى جهان نمىبندد ، چنين انسانى در يك صبحگاه ، نجات و رستگارى و موفقيت تمام به دست مىآورد ، در صورتى كه دست حيله گران بشرى در صد سال هم نمىتواند يك دهم آن گنج پر قيمت را به دست بياورند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 633 | محمد تقي جعفري