ساختن اين تاريكىها تنها از عهدهء مكتب ما بر مىآيد ، آدم هوشيارى سر بلند مىكند و مىگويد : اين راه حلى را كه شما به مكتب خود اختصاص مىدهيد ، فلان متفكر يا فلان مكتب هم مطرح كرده است ، اما آن دارندهء انديشهء تابناك نمىخواهد كس ديگرى در گشودن اين گره و روشن ساختن آن تاريكى با او شركتى داشته باشد ، لذا بار ديگر تمام قواى فكرى خود را بسيج مىكند ، بلكه بتواند گره ديگرى به همان طناب باز شده ببندد .
اين اصل بنيان كن در مسائل اقتصادى و سياسى نيز به خوبى ديده مىشود . اينان با تمام بىاعتنايى اول به خود و سپس به ديگران ستم روا مىدارند ، زيرا با تمام جرئت خود را از واقعيتها بر كنار مىزنند و به اين هم قناعت ننموده واقعيت را از صحنهء خود دور مىكنند تا دست ديگران هم به آن نرسد .
( ( 3749 ) ) جمع مرغان كز سليمان روشنند
بال و پرّ بىگنه كى بر كنند
( ( 3750 ) ) بلكه سوى عاجزان چينه كشند
بىخلاف و كينه آن مرغان خوشند
فرد يا گروه الهى با نهالهاى باغ خداوندى خصومت نمىورزند ، زيرا كه از خود باغبان در بارهء ارزش آن نهالها روشنايى پيدا كرده اند
كدامين اصل و قانون است كه از نفوذ اصل تنازع در بقا جلوگيرى كند يا حد اقل نفوذ آن را بكاهد ؟ آيا قوانين اخلاقى ملل تا كنون توانسته است چنين كارى را انجام بدهد ؟ آيا سيستمهاى سياسى مىتواند از عهدهء نفوذ اصل تنازع در بقا بر آيد ؟ آيا شعراء و ادباء توانستهاند با آن مطالب عاطفه انگيز و مهيج احساساتشان حتى يك سد ضعيفى در مقابل آن سيل بنيان كن ايجاد كنند ؟ يا دانشمندان و