بيشتر به سوى انگور شدن مىدوند ، تا هر چه بتوانند زودتر از غائله دويىها رهايى پيدا كنند . آنان در همان حال انگور بودن پوستهاى خود را مىشكافند تا يكى شوند ، وحدت كه مطلوب عالى ارواح است وصف همان يگانگى است .
در آن موقع كه دويى حكمفرما است حتى دوست هم دشمن مىشود ، اما هنگامى كه آن دويى به يگانگى تبديل شد ، دشمنى منقضى مىگردد ، زيرا هيچ كس نمىتواند با خود دشمنى بورزد .
آفرين بر آن عشق كل و استاد ماهر باد كه صدها هزار ذرهء پراكنده را متحد مىسازد .
آفرين بر آن عشق كل كه خاكهاى پراكندهء ريگزار را جمع مىكند و با دست ماهرش يك كوزه مىسازد . آن همه اتحادها كه در آب و گل مىبينيد اتحاد صورى و ناقص است و شباهتى به اتحاد جانها ندارد ، اگر براى توضيح اين اتحادها ، نظاير و امثله بياورم مىترسم فهم اشخاص معمولى را مختل بسازد .
ما هم در دوران خود مردان الهى چون سليمان عليه السلام داريم ، اما از نشاط دور بينىهاى عاميانه ، اين مردان الهى را كه به ما نزديكاند نمىبينيم ، اين دور بينىهاى عاميانه مردم را نابينا مىسازد ، چونان كسى كه در خانهاى خفته است و خانه را نمىبيند ، اين دور بين ساده لوح و بىنوا از مشرق و مغرب هم پاى فراتر مىنهد . اما بد بختانه كوچكترين آگاهى از رفيق و همنشين خود ندارد .
حرص عجيبى به سخنهاى لطيف و رقيق داريم ، اما هدف اصلى ما باز كردن حرفهاى گره ها است ، ما عاشق گره گشودن و گره زدن هستيم ، ما تكامل خود را در اشكال تراشى و پاسخ بافى مىبينيم ، مثل ما مثل همان مرغ است كه نشسته و فقط به باز كردن و بستن بند دام مشغول است ، اين خود براى ما فنى شده است . اين اشخاص از گردش و سياحت در بيابانها و سبزه زارهاى هستى محرومند ، زندگانى آنان در باز كردن و بستن حرفهاى و اشكال تراشى و جواب گويى سپرى مىشود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 624
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٢٤