شاخه درختى كج مىشود و عمده مساحت آن دايره را مىپوشاند و تنها به مقدار يك قوس از آن براى ما ديده مىشود اين هم بازيگرى پنجم .
حالا اگر از ما بپرسند يا از كسى كه بدون سابقهء مشاهدهء اصل پنكه به همان نقطهء مفروض برسد ، بپرسند كه چه مىبينيد ، خواهيم گفت ، يك چيز هلالى زرد رنگ ساكن به اندازه پنج سانتىمتر .
چون به تازگى شعر حافظ را كه مىگويد :
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو
يادم از كشتهء خويش آمد و هنگام درو
ديدهايم و چنان تأثيرى در اعماق دل ما ايجاد كرده است كه هر شكل قوسى را كه ببينيم داس درو كننده كاشته شده هاى زندگى را به ياد مىآورد ، لذا اين قوس زرد رنگ هم همان معنا را براى ما تجسيم مىكند ، شروع مىكنيم به آه كشيدن و پشيمانى از عمرى كه در پليدىها گذراندهايم ، اين هم بازيگرى ششم .
اين بازيگرىها جز دايره نمودار شدن پنكه ، همگى و همگى معلول فاصله و دخالت عوامل خارج از ما و پنكه كه عين خارجى است مىباشد .
بدين ترتيب هر اندازه كه ميان ما و يك حقيقت فاصله زياد باشد عوامل بيشترى سد راه ما در سير به سوى آن حقيقت خواهد بود ، اين عوامل زمانى و مكانى و طبيعى و اجتماعى و روانى به دو نوع مىتوانند از تماس واقعى ما با آن حقيقت جلوگيرى كنند .
نوع اول - موجوديت خود آن عوامل - مثلًا از موقع كودكى براى درك حقيقت يك موضوع علمى كه در دوران تحصيلات دانشگاهى امكان پذير خواهد شد ، فاصلهء زمانى و مكانى و طبيعى زيادى وجود دارد .
نوع دوم - بازيگرىهايى است كه ميان ما و حقيقت مفروضه به سبب همان عوامل يا عوامل ديگر به وجود مىآيد چنانچه در بالا اشاره كرديم .
اما اين مطلب نبايستى ما را از مزاياى دور بينى و حدسهاى صائب و روشن بينىهاى لازم و مفيد باز بدارد و ما بايستى كشتى وجود خود را با تحصيل معلومات