براى تصحيح اين كار غلط گاهى فلسفه ها مىبافيم ، مثلًا مىگوييم ، نزديك بينى دلالت به محدوديت فكر انسانى مىكند ، اين دور بينى است كه انسان را به سعادت زندگانى نائل مىسازد .
اگر به ياد داشته باشيم در مباحث گذشته به طور اختصار گفتيم كه ، ما در نمايش نامهء بزرگ وجود ، هم بازيگريم و هم تماشاچى هستيم و در آن مباحث گفتيم ، بازىگرىهاى ما در جهان بينى و جهان يا بى بر دو قسم است ، طبيعى و ساختگى .
روح انسانى تا آن مقدار كه توانايى دارد مىكوشد هر دو قسم بازىگرى را به حد اقل برساند و با واقعيات خالص روبه رو شود و واقعيات خالص را دريابد و تأثير و تأثر متقابل خود را با خود همان واقعيات محض برقرار نمايد .
اگر چه وصول به اين آرزو در بازىگرىهاى طبيعى بسيار مشكل است ، ولى چنان كه گفتيم تقليلش تا حدودى امكان پذير است .
اساسىترين عامل افزايش بازيگرى ما در جهان يا بى ، افزايش عامل و پديده هايى است كه ميان ما و واقعيات فاصله مىاندازند مثلًا وقتى كه سيم الكتريسيته به پنكه وصل مىشود ، آن را به حركت در مىآورد ، آن پنكه كه سه شاخهء فلزى دارد در نظر ما دايرهء حقيقى مىنمايد ، اين يك اصل بازىگرى .
آن گاه اگر مقدارى از همان پنكه فاصله بگيريم و از دور آن را تماشا كنيم در اين صورت آن دايره حاصل از حركت پنكه را كه در نزديكى به قطر پنجاه سانتىمتر مىديديم ، از فاصلهء نسبتا دور همان دايره را به قطر پنج سانتىمتر خواهيم ديد ، اين بازىگرى دوم .
مىرويم پشت يك شيشهء زرد رنگ و به آن پنكه كه رنگ سفيد داشت مىنگريم ، پنكه سفيد را به رنگ زرد مىبينيم اين بازيگرى سوم .
چون در فاصلهء دور ايستادهايم حركت پنكه هم براى ما منها مىشود و ما آن را ساكن مىبينيم اين بازيگرى چهارم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 618
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١٨