( ( 3756 ) ) طوطى ايشان ز قند آزاد بود
كز درون قند ابد رويش نمود
( ( 3757 ) ) پاى طاوسان ايشان در نظر
بهتر از طاوس پرّان دگر
كبك ايشان خنده بر شاهين زند
در تعلق راه عليين زند
( ( 3758 ) ) منطق الطير آن خاقانى صداست
منطق الطير سليمانى كجاست
( ( 3759 ) ) تو چه دانى بانگ مرغان را همى
چون نديدستى سليمان را دمى
( ( 3760 ) ) پرّ آن مرغى كه بانگش مطرب است
از برون مشرق است و مغرب است
( ( 3761 ) ) هر يك آهنگش ز كرسى تا ثريست
از ثرى تا عرش در كرّ و فريست
( ( 3762 ) ) مرغ كاو بىاين سليمان مىرود
عاشق ظلمت چو خفاشى بود
( ( 3763 ) ) با سليمان خو كن اى خفّاش رد
تا كه در ظلمت نمانى تا ابد
( ( 3764 ) ) يك گزى ره گر بدان سو مىروى
همچو گز قطب مساحت مىشوى
( ( 3765 ) ) وان كه لنگ و لوك آن سو مىجهى
از همه لنگى و لوكى مىرهى
آيه
« وَاِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا وَاُذْكُرُوا نِعْمَتَ الله عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِه إِخْواناً 3 : 103 . . . » ( 1 ) ( همگى به حبل خداوندى ، چنگ بزنيد و پراكنده نشويد ، نعمت خداوندى را كه به شما عنايت فرموده است به ياد بياوريد ، زيرا شما با يكديگر دشمن بوديد و دلهاى شما را با هم متحد ساخت ، شما به بركت اين نعمت برادران يكديگر شديد ) . « وَكَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي اَلْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ . » 50 : 36 ( 2 ) ( چه بسا اجتماعاتى را كه پيش از آنها به خاك هلاكت افكنديم ، آنان در شهرها براى چاره جويى رخنه ها مىزدند . )
هامش
( 1 ) سوره آل عمران ، آيهء 103 . .
( 2 ) سوره ق ، آيهء 36 . .